اعتراف میکنم که
.
.
.
یه بار رفته بودم پارک رو یه سکو نشستم و شروع کردم حرف زدن با بغل دستی�
از مشکلات جامعه و مشکلات جوونا و از هرچی که فکرشو کنید
بعد یه نیم ساعت دیدم نه حرفی میزنه نه کاری میکنه فقط زل زده به جلو
دقت که کردم فهمیدم مجسمه بوده
قیا فه ی من :(
قیافه ی اطرافیانم :)
قیافه ی مجسمه :ا