يه بار سال سوم دبيرستان بوديم معلممون قهر كرده بود يه ترم رفت مديرمون مجبور شد يه معلم آقا اضافه كنه. از قضا اين معلمه استاد دانشگاه بود و خيلي مخ بود و البته زيادي گرم ميگرفت با بچه ها يه بار اومد سركلاس(تو سايت كامپيوتر) گفت صندلي گردونه معلمو هركي برداشته بياره خلاصه يكي از بچه هاي شيرين عقل صندليو براش برد معلم زودتر ميشينه اون همكلاسيه گرامي هم داشت صندليو مثلا تنظيم ميكرده كه معلم بشينه(بردش عقب) خخخخخخخخخ معلمم كه فك ميكرد صندلي سرجاشه نشست با ... خورد زمين خخخخخخخخخخخخخخ يعني حتي اون صندليه هم داشت زمينو گاز ميزد اينقدر كه خنديده بود....
خود معلمم كه ديد بدجور جلوي اون همه دختر ضايع شده شروع كرد به خنديدن ولي مشخص بود كه خنديدنش مصنوعيه و دوس داره مارو تيكه تيكه كنه
حالا دوست صميميه من تا آخر كلاس داشت ميخنديد مگه ول ميكرد. خخخخخخخخخ