یه هفته پیش واسه پدر بزرگم با رضایت خودش تو فیسبوک یه حساب کاربری ساختم این هفته رفتم خونشون گفت منو ببر تو اینترنت میخوام خودمو ببینم!⊙⊙(میخواست اکانتشو ببینه)رفتم تو فیسبوک دیدم 13تا دنبال کننده داره،با خوشحالی گفتم بابا بزرگ،13 نفر دنبالت میکنن^__^،اونجا بود که یه پس گردنی آبدار بهم زد گفت:(با داد و بیداد)چیکار کردی؟ کیا افتادن دنبالم؟ یه عمر با شرافت زندگی کردم، بعد دوشاخ کامپیوترو از برق کشید کمر بندشو در آوورد سیاهم کرد!
خلاصه الان که دارم این مطلبو مینویسم همه دستو بالم کبوده ،نصیحتم اینه که بزارید نسلای قبلی تو زمان خودشون باشن. ×﹏o