پریشب خونه مامانم اینا بودم که عمو و زن عموم هم اومدن مهمونی.مامانم یه چیزی از تو کمد دیواری می خواست که عموم بهش تکیه داده بود برا همین به من گفن فلان چیزو از تو کمد بیار، عموی منم خیلی شره...35 سالشه! منم لای درو باز کردم تا اون چیزی که مامانم می خواد رو پیدا کنم عموم هم خودشو داده بود جلو. حالا بدبختی اینجا بود که اونیو که می خواستم گیر کرده بود و بیرون نمیومد از تو کمد، عموم هم خسته شد تکیه داد به در، بنده ی حقیر هم سرم لای در گیر کرده بود و داد و فریاد می زدم هیشکیم به دادم نمی رسید...
فک و فامیل ما دیگه کلا روی همه ی فک و فامیلا رو کم کردن...