صحبت از ازدواج من در مکان های مختلف...
در جمع فامیل:خوب ایشالا امسال شام عروسی محمدو میخوریم دیگه...
(من در حالی که مثلا 67 تا رنگ عوض میکنم...با زبون خیلی نامفهوم میگم مرسییییییی)
در جمع دوستان:هی محمد کی اون شیرنی کوفتی عروسیتو به ما میدی؟؟؟؟یه شام مفت بخوریم...
(من در حالی که حق به جانب گرفت میگم آخه منو زن گرفتن؟؟؟؟مگه خرم زن بگیرم؟؟؟؟آخه اصا کی زنشو میده به ما؟؟؟؟زن بگیرم شما یابوارو دعوت کنم که چی؟؟؟؟مجردی رو عشقه)
در جمع دوس دخترای معمولیم(البته منظور از جمع یعنی دونه دونشونو که دیدم):در حال که دلشون میخواد یه جوری زیر زبون منو بکشن...محمد عروسیت منم دعوت میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟
(من در حالی که با عشق به چشاش نیگاه میکنم بهش میگم مگه میشه عروس دعوت نباشه؟؟؟بعد یه هفته بعد یه هفته بعد از دست خل بازیام فرار میکنه)
در کنار مخاطب خیلی خیلی خاصم:محمد کی میخوای آدم شی یکم خرج بتونی در بیاری بیای ازدواج کنیم؟؟؟؟؟(من در حالی که ملتمسانه دارم نگاش میکنم ...با نگاه بهش میگم یکم توقعتو بیار پایین بیام بگیرمت خوب...همه چی خونه و ماشین و کار و قیافه که نیست زندگی جز اینا به تولید مثل هم مربوط میشه...من این تواناییو دارم...لعنتی از حرف دلم هم خبر داره...زد زیر گوشم...)
من در تنهایی:خوب دیگه امسال حتما زن میگیر�
من در تنهایی سال بعد:خوب دیگه امسال حتما زن میگیر�
من در تنهایی دو سال بعد:خوب دیگه امسال حتما زن میگیر�
.
.
من در تنهایی 57 سال بعد:خوب دیگه برم سنگ قبرمو بخرم بمیرم راحت شم...اه