عاقا چن شب پیش خونه داییمون بودیم حرف شد از ازدواج یکی از اقوام بعد کلی بحث خالمون برگشت گف: پسر من که نمی خواد زن بگیره
حالا پسر خالم: - _- من: O_o
بعد کلی تعجب من بهش میگم: آره پسر خاله ؟؟؟؟ اونم میگه: بــــــــــــــلـــــــــــــــــــــه
منم کم نیاوردم و گفتم: حالا تو دیپلمتو بگیر بعدا ناز کن واسه زن گرفتن.
حالا پسر خالم: # _ # من ;))))))))))))))
عاقا بعد سه و نیم فرسخ فرار یه وقت کوچیک ازش گرفتم اینو ثبتش کنم و وای داره می رسه... .
ما رفتیم ادامه ی فـــــــــــررررراررررررررر... .