(*^*گچساران بام نفت ایران*^*)
یکی از لذتایی که هیچ وقت نبوده...
بخوایم بریم (جشنی ،عروسی٫یا هر جای دیگه ایی) لاک دست راستش مونده باشه بیاره پیش من بگم برام بزن
من:نمیشه من نمیزنم (آخه از بوی لاک بدم میاد)
اون:شــــایـــانــــــ(به صورت خواهش)
من:نـــــه
اون:بوس بوس قول میدم ببوسمت
من:در حال فک کردن٫نه مثه این که می ارزه.باشه میزن�
اون:مـــــــــــــــــــــــــــــاچ
من: نـــــــــــــــــــــه جای رژ لبش موند
اون:در حال هار هار خندیدن
من:زهــــر مار(این زهرمار همون جـــــــــــانم ــــه)
یعنی چون عاشق خندیدنشم چیزی بهش نگفتم واگرنه زده بودم لهش کرده بودم

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.