نصف شب بود منم تنها تو يه اتاق تاريك رو تختم خوابيده بودم كه تو خواب ديدم يه كاميون داره مياد برام اقا منم امدم جاخالي بدم از روي تخت افتادم
چشمتون روز بد نبينه داشتم ميمردم از ترس و درد كه گفتم بزار برم يه ليوان ابم بخورم تو راه برگشتني يه اينه بزرگ داريم وسط حال بي هوا از اشپز خونه امدم بيرون چشمم خورد به اينه سايه ي خودمو ديدم شروع كردم به جيغ زدن
مديونين فكر كنين من شب فيلم وحشد ناك ديده بودم اينا تاثيرات اون فيلمس