پیش مامانم نشسته بودم مامانم داشت با گوشی بازی میکرد منم رفته بودم تو فکر که یهو ششششپپپپپلللللقققق یه چیزی اومد پس گردنم دور و ورمو نگاه کردم دیدم مامانم داره میخنده بهش گفتم تو بودی گفت اره ازش پرسیدم چرا در اومده میگهسوختم میگم دستت میگه نه بازی رو باختم منو بگو صورتم اینهووووو لبو قرمز پس گردنم مث چغندر سیاه...
باقیشم دیگه خودتون تصور کنید...