چــند وقت پیش رفته بودیم شهــرستان,خونــه ی عموی گرام ,این عموی ما هم یه دخــتر5ساله داره که فوق العاده شــره!!!
نشسته بودیم گل میگــفتیم وگل میشنــفــتیم این وسطم این عمــوزاده ی ما پارازیت میومد وحرف میزد,هیچکسم به حرفاش گوش نمیداد:D
یهو اب روغن قاطی کرد و داد زد:اه ه ه ه ه ه ه,گ*ه به این زندگی , گــوش بدید دیگه,چون کوچــیکم گوش نمیــدین؟؟؟اصن خاک توسرتون,نخواســتم,واقعــا که!!!
من هــنوز با 19 سال سن به "گ*ه" میگــم پــی پــی (O_o)