Amiram21. 72.12.21
طي بيانات مراجع تقليد مـــــــــادر و پدر من تصميم گرفتن ي عضو جديد ب خانوادمون اضافه كنن..
بابام: خانوم ، چرا واسه دخترت يه خواهر نمياري؟
مامان(با خنده): ديگه از ما گذشته علي، الان ديگه نوبت بچه هاس..
من: ٨_٨
بابا: اينجوريام ك فكر ميكني نيست عزيزم، ببين من هنوز جوونم، حتي پسرامم ب اندازه من دختركش نيستن :$)
مامان: خوبه خوبه، چشمم روشن!! كي گفته تـــــوئه خيكي دختركشي؟؟!!
(ثانيه اي بعد) اصـــــن غلط كرده كسي بخواد واسه شوهر من بميره،خودمم دونه دونه موهاشو از سرش ميكنم!!
من: خب مامان بريم ي دختر كوشولو از پرورشگاه بياريم +_+
بابا: وقتي ميتونيم برات خواهر تني بياريم چرا ناتني بياريم :$)))
مامان: نه ديگه همين چار تا بچه بسه، تازه اگه هم خواستيم ميريم از پرورشگاه مياريم(^_^)
من: ايول مامان، من ناتني ميخوام ٨_٨
بابا: اي بابا >!!< ، خانوم تـــــو چرا بامن راه نمياي!!
من: خب بابا دوست نداره ديگه چرا درك نميكني؟؟
بابا: من درك نميكنم؟!! به توچه ، اصلا همش تقصير تـــــوئه كره خر نفهم، پدر تـــــو درميارم بــــــــــــي چشم و رو !!
بعدشم از خونه پرتم كرد بيرون..
كامران ، حامد نبودين كمرم خشك شده،ديشب تـــــو قهوه خونمون خوابيدم..