>>>>>>MOHADDE3<<<<<<
شب بود میخواسم بخوابم.بابام داش اهنگ گوش میداد.
بهش میگم اهنگو خاموش کن میخوام بخوابم دارم میمیرم ازبس خوابم میاد.
میگه:خب بمیر.همینجوری نگاش میکنم
میگه:خب چیه ادم نباید تو کار خیر دخالت کنه......!!!!!!!!!!!
مهرومحبت همچو دانه های باران داره میره توحلقم(الان بااین جمله فهمیدی رشتم ادبیاته یابیشتر توضیح بدم!؟)
اخه این باباس ما داریم؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!