امروز داشتم پاستا ایتالیایی درست میکردم .. ( این یکی از عجایب خانوادمونه که من آشپزی کنم البته ! ولی خدایی یا غذا درس نمیکنم یا خیلی خوش مزه و جدید درس میکنم !)
خب داشتم میگفتم مامانم اومد تو آشپز خونه غذامو چشید
بعد با ی ژست خاص برگشت به من که با لبخند نگاش میکردم گف : چیه ؟ چرا اینجوری نگام میکنی ؟ دردت چیه ؟ شوهر میخوای ؟ فک کردی با ی پاستا درس کردن کدبانو میشی ؟ چه غلطا چشمم روشن ! دختره ی چش سفید خجالت نمیکشی از الان شوهر میخوای ؟ دفعه آخرت باشه از این چیزای خاک تو سری دلت میخوادا !! (دقیق یادم نمیاد چیا گف فقط همینا رو یادمه )
بعد با ی چش غره از آشپزخونه رف بیرون ! :|
و من ساعت ها در وسط آشپز خانه ایستاده بودم و به فکر راهه درمانی برای مادرم بودم !
خدایی وقتی اینا رو گف رفتم تو شک زبونم یاری نمیکرد بحرفم .. تند تند این حرفا رو پشت هم ردیف کرد اصن بهم مهلت حرف زدنم نداد ! :|

د
داش ممد ۴ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم کلاس پنج یه معلم داشتیم خیلی ازش دلگیر بودم همیشه صفر بهم می داد
منم یه روز دوبسته آدامس خریدم همسونو باز کردم یه ساعت جویدم (اینقدر زیاد بودن فکم درد گرفت) گذاشتمش تو یه ظرف تا فردا صبح ببرمش بچسبونمش رو صندلی معلم فردا شد زود بیدار شدم بدو رفتم رسیدم مدرسه هی چکس نبود اول یه تف کردم رو صندلی بعد همشو چسبوندم زنگ اول معلم نیمود تا زنگ تفریح شد تو زنگ تفریح یادم رفت آدامس چسبوندم اومدم کلاس آقا چشمتون روز بد نبینه هواسم نبود خودم نشستم رو صندلی معلم ....(دوستان عذر خواهی می کنم بقیش قابل پخش نیست
پ.ن: کارما به این میگن:)))))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم یه بیماری دارم هر از گاهی که دوربین سلفی باز میشه همش حس میکنم صورتم قرینه نیست بینیم کجه چشام کجن انگار یه لحظه سکته‌ رو میزنم فکر میکنم یه موضوع خیلی مهمی رو کشف کردم.حتی از کشف اتم هم مهمتره هاااا.ولی بعد از عکس‌گرفتن به زاویه های مختلف خیالم راحت میشه
.
.
.
.
.
.
که کشفم درست بوده و واقعا کجه -_-

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.