اعتراف میکنم دیروز که عاشورا بود زنگ زدم خونه دوستم(ازاون خانواده های فوق مذهبی)مامانش گوشیرو برداشت منم گفتم یه خودی نشون بدم برگشتم گفتم:سلام خاله حالتون خوبه ببخشید مزاحم شدم تسلیت میگم خدمتتون ایشاالله غم اخرتون باشه!ازقضا بابای مامان دوستمم بدجور مریضه یهو برگشت گفت باباااااااااااااااااااام شرو کرد گریه کردن اون فک کرده من دارم باباشو میگم وای حالا مرده بودم ازخنده هی میگم خاله اشتباه متوجه شدید حالا اون میگه:مرد خیلی خوبی بود ببین توچه روزی فوت کرده خدابیامرزتت بابا………..
یه ۲۰ مینی گذشت حالا من مونده بودم چجوری اونو توجیح کنم……