n
nasrin68 ۱۲ سال پیش
جوک

پاییز سال 90 بود ، عروسی دعوت داشتیم تهران ....من و ابجی به خاطر کار و دانشگاه نرفتیم .... و صد البته مامان و بابا رفتن !!
4روز بعد از سفر ...
من : الو مامان عروسی تموم نشد ؟ کی میان ؟
مامانم: ما که تازه رسیدیم !!! اقوام رو ببینیم میایم !!
من و آبجی : 0__0 باووووشه . خوش بگذره !!!
10روز بعد از سفرشون ...
من : الو مامان ؟؟؟؟؟ دیدوبازدیدتون تموم نشد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مامانم : ما اومدیم قم !!!!!!!گفتیم عید غدیر اینجا باشیم ... میام زودی
آبجی و من : #____# 0__0
خیلی بعد از سفرشون ....!
ما : الووووووووووووو ماما قربان شد ... کجایید شما ؟؟؟
مامانم: ما شمالیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ما :@_@ اونجا چیکار میکنید ؟؟؟
فکر کنم اگه منو آبجیم نمی رفتیم دنبالشون تا الان هنوز سفر بودن !!!
مامان و بابای اهل سفره ما داریم ؟؟؟؟!!!

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.