ا
امیر21 ۱۲ سال پیش
جوک

رفتـــه بودیـم عروســی یکــی از دوستــام چن وَخ پیــش ...بحــث سر ٍ این بود چقــد کادو بدیــم به عـروس دومــاد.
رفیقــم : بچــه مــا انقــد میخــوام بدم ..
شهـاب : اُهَ بـاو سقــف ُ رعایت کــن مهــدی...خیـــلی زیــاده چه خبرتـه؟!
مهــدی : بـابـا عــروسی داداشــم اومــده انقــد پول داده نمیشــه ... حاجــی گفــته باس انقــد بدم..
مــن : بابا حــداقل دوبــلَش کن ... نه پــوبله که !!
مهــدی : نصـف پول ٍ منه نصـف برا بـابـام نمیشــه داداش.. بابا انقد خسیــس نباشیــن ... فردا پس فــردا عروسی داداشی .. خواهری .. خودتون میـاد شـوبله میــده :)
پـویان : لامــذهب من که نه خـواهر دارم نه برادر ... مهــدی ایشــالا به طــرز ٍ وحشتنــاکی خدا وَرت داره :((
مــا : خخخخخخخخخخخخ
مهــدی : بـابـا اون لاکـردارو از تو جیبتــون درآریــن !
آقــا ما رو اســب کرد گذاشتیــم بالاش ... گفــت خودمم میبـــرم!
خداوکیـــل پول دیگــه تو جیبــم نمــوند یه مقـدار خورده... عروســی که تمــوم شد دیــدم ماشیـن ُ زد کنـار ٍ ما شیشــه رو داد پاییــن : بچــه ها قــربون برم شمــارو (: همـون قد که میخـواستین کادو بدین ُ دادم بقیــشم چون پــول لازمم ... بردمش واس خودم بعداً پستــون میــدم اما خــاک تو ســرتون که انقــد خسیسیــن 3تومــن دیگم فردا باس بدین!!! یَنـــی بریــن بمیـــرین که فک نکــردین داداش ٍ من فقط 16سـالشه و عروســی نکرده! خخخخخ اون پـویان ُ امشــب تنهــا نذارین سکتـه میکنه(گازشـــو گرفــت رَفــت)
مــن و رفیقـــام : O_o
رفیـــق ٍ دارم مـــــــن ؟؟؟؟؟؟ ^_^

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.