اعتراف میکنم وقتی ۶سالم بود ازاین جوجه رنگیا داشتم بایه گربه ملوس همیشه آخرهفته ها قبل ازحموم رفتن خودم اینا رو تو حیاط با شامپووصابون میشستم همیشه هم جوجم بعد دوساعت میمرد نمیدونستم واسه چی اینجوری میشه فکرمیکردم داداشم جوجه هامو خفه میکنه بهش میگفتم تو قاتل جوجه هامی یادش بخیرانقدگریه میکردم بعدشم میرفتم توباغچمون خاکش میکردم تایه مدت عزادار جوجم بودم روحشون شاد