ما یه فامیل داریم که شب خواستگاریش میخواسته یه نظر خواستگارش رو ببینه.
میره توی یک اتاق که گویا اون اتاق هم کوچیک بوده و هم اتاقی بوده که لحاف و تشک هاشون رو توی اون میذاشتن.خلاصه میره توی اون اتاق و روی لحاف ها وایمیسته که از شیشه ی بالای در اتاق یارو رو ببینه...
در همین حین یک دفعه در باز میشه و با لحافا میاد وسط حال....!!!
بماند که همه چقدر خندیدن،جالبیش اینجاست که همون خواستگاره باهاش ازدواج میکن!!!