زنداييم رفته بود مسافرت
اين پسرداييه ما كه دوم دبستانه دل درد گرفته بوده ميره دكتر!
يه خانومه رو تو درمانگاه پيدا ميكنه ميگه دلم درد ميكنه مامانم نيس ميشه بياي با من بريم پيش دكتر؟
خانومه هم قبول ميكنه!!
دكتره بهش گفته بادِ فتخ دارى اين داروها رو بايد بخورى اگر خوب نشدى بايد برى عمل!
اين پسر داييه ما با خانومه ميرن داروهاشو ميگيرن و پسرداييم مياد خونه
بعد چند روز داييم ميبينه اين بچه فرت و فرت داره قرص ميخوره!
ميگه بابا چى شده؟
ميگه بابايى بادِ فتخ دارم اگه قرصا جواب نده بايد برم عمل!!!!
مامانم از اون روز چپ چپ نگام ميكنه
اخه با اين سنم با مامانم ميرم دكتر هنوز!!!