جوک

روز تاسوعا رفته بودیم شمال ( روستای پدر و مادرم ) ظهر مسجد ناهار میدادن خواهرم ( لازم بذکره بگم 16 سالشه ) میگفت داخل مسجد نشسته بودیم یه پسر چهار ساله ( همون گودزیلای خودمون ) رفته سمت خواهرم با انگشتش زده تو لپ خواهرم بهش گفته گوگولیییییییی .
عکس العمل خواهر من رو داشته باشین :
خواهرم هم با انگشت زده تو شکم پسره با لحن بچگونه گفته گوگولیییییییی .
قیافه پسره از کار خواهر من O-o
پسره همین جوری تو هنگ بوده خواهر منم که مرض داره دوباره همین حرکت رو تکرار کرده .
یهو پسره قاطی کرده برگشته داد زده و گفته :
چیکار میکنیییییییی؟؟؟؟؟؟نکن دییییییییگه!!!!!!
بعدش الفرار .
خواهر من دارم عایا ؟؟؟؟

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.