*+*//■■^__^cloner*+*//■■^__^
وختی بنده از یه نخود یه ذره بزرگتر بودم(دوم دبستان بودم!)ما رو بردن تالار تربیت(تالار تربیت مکانیست که نمایش،جشن،سوگواری،مسابقه و ... در آن برگزار میشود گویند.گفتم شاید ندونین بده به فکرتونم من عصاب ندارما اه!!)
این مجریه برنامش خیــــــــلی لوس بود معلممونم از اول سال با من لج بود منم گفتم نا نخودم حال اینارو نگیرم مجریه حال بهم زن گف کی شعر قشنگ و خوشگل بلده ؟؟داد زدم مـــــــــــــن چراغا عین فیلما روشن خاموش شد !!بععله اینا هم برای جلوگیری از خسارات وارده منو بردن مجریه که تابلو بود صداشو خودش عوض میکنه گف عزیزم چقد تو نازی حتمن شعرت به اندازه ی قیافت نازه ما رو میگی0_0
صدامو صاف کردم بلندگو رو گرفتم بلند خوندم: سیب زمینی درشــته **مال پلو خورشتــه** مامان به این گندگــی **رفته تو کوچه بـازی **مامان لجش گرفته** مورچه گازش گرفته!!(معلمه سرخ و سفید شد و همش لبشو گاز میگرف ولی من با ریلکسیه تمام ادامه دادم)ای مورچه ی ناقلا **شبا نرو سینمــا **دره سینما بسته یِ **بابای کچل خسته یِ **پایان ^_^
جالبه تمام بچه ها هم همخونی میکردن فاجعه اونجا بود که بعدن فهمیدم پخش زنده بوده و اوج فاجعه اونجا بود که معلمه انضباطو 11 داد یکی نی بگه لامصب مگه من چی کار کردم؟؟شیطونه میگه این معلمرو پیدا کنم از اون تفای مخلوطه سایلار-کلونری کنم از غلظت و چسبندگیه فراوان نتونه تکون بخوره ملت عصاب ندارنا!!!