c
cloner ۱۲ سال پیش
جوک

*+*//■■^__^cloner*+*//■■^__^
وختی بنده از یه نخود یه ذره بزرگتر بودم(دوم دبستان بودم!)ما رو بردن تالار تربیت(تالار تربیت مکانیست که نمایش،جشن،سوگواری،مسابقه و ... در آن برگزار میشود گویند.گفتم شاید ندونین بده به فکرتونم من عصاب ندارما اه!!)
این مجریه برنامش خیــــــــلی لوس بود معلممونم از اول سال با من لج بود منم گفتم نا نخودم حال اینارو نگیرم مجریه حال بهم زن گف کی شعر قشنگ و خوشگل بلده ؟؟داد زدم مـــــــــــــن چراغا عین فیلما روشن خاموش شد !!بععله اینا هم برای جلوگیری از خسارات وارده منو بردن مجریه که تابلو بود صداشو خودش عوض میکنه گف عزیزم چقد تو نازی حتمن شعرت به اندازه ی قیافت نازه ما رو میگی0_0
صدامو صاف کردم بلندگو رو گرفتم بلند خوندم: سیب زمینی درشــته **مال پلو خورشتــه** مامان به این گندگــی **رفته تو کوچه بـازی **مامان لجش گرفته** مورچه گازش گرفته!!(معلمه سرخ و سفید شد و همش لبشو گاز میگرف ولی من با ریلکسیه تمام ادامه دادم)ای مورچه ی ناقلا **شبا نرو سینمــا **دره سینما بسته یِ **بابای کچل خسته یِ **پایان ^_^
جالبه تمام بچه ها هم همخونی میکردن فاجعه اونجا بود که بعدن فهمیدم پخش زنده بوده و اوج فاجعه اونجا بود که معلمه انضباطو 11 داد یکی نی بگه لامصب مگه من چی کار کردم؟؟شیطونه میگه این معلمرو پیدا کنم از اون تفای مخلوطه سایلار-کلونری کنم از غلظت و چسبندگیه فراوان نتونه تکون بخوره ملت عصاب ندارنا!!!

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.