e
erudit ۱۲ سال پیش
جوک

|-------------erudit-----------4jok-------------|
فانتزی من اینه که مدیر مدرسه مون درحالی که سر کچلش میخاره و چهارصدتا بچه داره، جو بگیره با شیلنگ نارنجی مخصوص گاز به کلاس ما حمله کنه ومن از پشت شبیخون بزنم و با کف دستم که با روغن گیاهی مخصوص سرخ کردن چربش کردم،بخوابونم برآمدگی بالای کله اش و درحالی که داره گریه میکنه،سینه چاک کنم و بگم: بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟
اونم با نامردی سلاح کشتار جمعی که با کمک مالی کشورهای دور خریده قسمت دفاعی کلاس رو هدف قرار بده بعد فرار کنه و منم درحالی که خون جلو چشامو گرفته؛
میکروفون رو بردارم و بگم: باهمه میخندی /با همه دست میدی / دستتو میگیرم /جفتک میندازی/
بعد اونم بیاد بگه باقر(اسمم) با قر بیا/باقر با قر بیا
و درحالی که دارم با قر میرم؛ سرگرد آموکسی سیلی پنجاه میلی گرم از اداره آگاهی بیاد جمع مون کنه.
لایک میخوام لدفن

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.