قسمتی از خاطرات یک دانشجو:
((فاش میگویم از گفته ی خود دلشادم))
که در این ترم پیایپی ز دروس افتادم!
اولین نمره که دیدم سر من سووووووووووووت کشید سوی استاد دویدم غم دل سر داد�
ولی افسوس که استاد محبت ننمود
با غضب گفت برو...نمره زیادی دادم!
گفتمش بهر خدا یک نظر انــــداز به من!
مزه انداخت:نیم ناظر و من استادم!
بازگشتم که شوم مطلع درس دگر دیدم((این سیل دمادم ببرد بنیادم))
خشمگین داد زدم ناله و نفرین کردم:هیچ کس نیست در اینجا که رسد به دادم؟؟؟؟؟؟!
نــــــــــاگه از دور بدیدم رخ استاد عزیز گویا بر دل او کرد اثر فریادم گفتمش:مرد شریف از چه به من 6دادی؟
گفت:غیبت سببش بود و نرفت از یاد�
قصه گر باز بگویم هم اش تکراری است از دروس دگرم نیز چنین افتاد�
گرچه افتادم و ماندم عقب از خرخوان ها...
کسب عنوان عقب افتاده مباکبادم!!