س
جوک

دیروز با 3 تا دوستام .. و 3 تا دوس دختراشون رفتیم کافی شاپ .. یه خانواده خیلی محترمی میز بغلی بودن .. یه بچه کوچولو داشتن که هی بی قراری میکرد (ما هم عاااشق بچه) .رفتم بچه شونو گرفتم گفتم من آرومش میکنم.. خلاصه تو همین حین چند تا مامور اومدن تو کافی .. و چشمشون خورد به ما (ماهم قیافه ها تابلو) اصن 2 وضی بود .. گیر دادن بهمون وخاستن که ببرمون .. که آقاهه که بچشو گرفته بودم پاشد گفت جناب سروان چیکارشون داری .. اینا هم باما هستند .. ماموره توجهی نکرد ..یهو آقاهه داد زد .. با توام جناب . حق نداری اینارو جایی ببری .. جناب سروانه رفت مرده رو هم بازداشت کنه .. یه دفه آقاهه کارتشو درآورد نشون داد .. جناب سروانه یهو پاشو چسبوند گفت چشم جناب سرهنگ ببخشید نشناختم.. بچه ها بریم .. اومد از ما کلی هم عذر خواهی کرد ..// بعععله .. همچین آدمایی رو هم داریماا ..
خواستم از همینجا از اون خانواده تشکر کنم .. بگم دمتون گرم .. خیلی آقایی

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.