رفتم دم مغازه یه پاکت سیگار بگیرم ( برا یکی از مهمونامون ، من خودم اهل دود نیستم گفتم بدونید) پسر همسایمون منو دیده خلاصه چشتون روز بد نبینه فرداش بابام اومده یه افسری گذاشته زیر گوشم میگه از کی معتاد شدی تا اومدم توضیح بدم یکی دیگه خوردم بعد که بهش گفتم و موضوع رو جویا شدم میبینم میگه تمام محل میدونن .
الان یه هفتس تو خونم و چاقوی انتقام رو توی قلبم تیز میکنم...