يه بارم داداش گودزيلام تومهدكودك داشته بادوستش كه اسمش ليلابوده نقاشي ميكشيده ليلاخانوم مداد تراش داداشموانداخته زمين شكسته داداشم اومده خونه ميگم چرامواظب مدادتراشت نبودي كه زده شكسته نه گذاشت نه برداشت گفت:اگربامن نبودش هيچ ميلي/چراتراش من بشكست ليلي:l
گودزيلانيستن كه آدم خوارن اينا...