یه روز داخل یه مغازه بدلیجاتی بودم یه خانم مخترمی اومد داخل بعد کلی برانداز کردن وسایل از آقای مغازه دار پرسید ببخشید آقا اینا از همن دبلاست.من و آقای مغازه دار شروع کردیم به جویدن همین دبلا(بدلا) خانمه هم وقتی فهمید چه سوتیه قشنگی داده در افق محو شد
من:)))))
آقای مغازه دار:((((
بدلیجات:)@(
سازمان حمایت از بدلیجات:)(()