دیشب با مامانم رفتیم خونه جدیدمون رو ببینیم به حمومش که رسیدیم درش چوبی بود
بعد مامانم برگشت گفت که من در جوبی دوس ندارم درشو "آبلیمونی" میکنیم. از دیشب تا حالا مامانم ناپدید شده فک کنم بادوستاش رفته افق
من:o o
مامانم: ااااا
در آلمینیومی: ♦♦♦
همسایه های جدید :♠♠♠♠
در و دیوار خونمون: ◘◘◘◘
و سایر ○ ○ ○ ○