ديروز يه صحنه ديدم دلم شكست!!!
يه سوسك رو ميز بود زل زده بود تو چشام. بهش گفتم چيه؟ اشك تو چشاش جمع شد. گفت شما ادما خيلي نامرديد!!!
گفتم چرا؟؟؟ گفت من 12 بار رفتم خواستگاري عشقم تا بالاخره باباش رضايت داد با هم ازدواج كنيم.
امروز براي اولين بار با عشقم امديم گردش كه يه ادم تا مارو ديد بهمون حمله كرد و عشقمو كشت.
منم ديدم حق با اونه كلي متاثر شدم.
بچه ها بيايد ازين به بعد قبل له كردن سوسكها نگاه كنيم حلقه دستشونه يانه.