یادمه سال سوم دبیرستان که بودیم نزدیک مدرسمون ی هایپر مارکت زدن
با 14 نفر دیگه به یکباره رفتیم داخل بعد حالا که نگا کردیم دیدیم جمعا رو هم فقط 100تومن بیشتر نداریم رفتیم ی لواشک گرفتیم وقتی داشتیم حساب میکردیم فروشنده ی جوری نگامون کرد که می خواستیم بریم تو افق محو شیم اما متأسفانه افق پر شده بود رفتیم تو عمود محو شدیم