دفترچه ی رنگ آمیزی بزرگسالان گرفتم رنگ کنم اعصابم آروم شه طرحای پیچ درپیچ و ریزشو که دیدم خودِ دلیل اعصاب خوردیم رفت دوتا مشت بکوبه تو دیوار حالش خوب شه :|
دفترچه ی رنگ آمیزی بزرگسالان گرفتم رنگ کنم اعصابم آروم شه طرحای پیچ درپیچ و ریزشو که دیدم خودِ دلیل اعصاب خوردیم رفت دوتا مشت بکوبه تو دیوار حالش خوب شه :|
اعتراف میکنم هر وقت ک میرم تو اتاقمو میخام درو قفل کنم سریع پشیمون میشمو درو باز میکنم
با این فکر ک اگه مردم حداقل بتونن بیان جنازمو جم کنن ببرن
فاطمه ام؟؟؟
بیاین همتون اعتراف کنین ک وقتی بچع بودین یکی از تفریحات سالمتون این بود ک ی چند تا مورچه پیدا کنین بعد اب بریزین روشون بعدشم با یک چوب کبریت نجاتشون بدین.
از همینجا بهتون سلام میکنم قهرمان????
اعتراف میکنم
ملت همه سر همدیگرو کلاه میزارن ک خودشونو بالا بکشن
اونوقت من مواظبم پام رو مورچه ها نره له شن
یا کبوترایی ک میان حیاطمون غذا می خورن
من توی حیاط نمیرم ک راحت باشن و فرار نکنن
یا اعتراف می کنم دوسش دارما ولی نمی دونه چون نگاهش نمی کنم چون نگاه ب نامحرم شیطون رو خوشحال میکنه
همچین پدیده ای ام من ^_^
تا اعترافات دیگر بدرود
الهه_مهربون
عاقا یه سوالللل
.
.
.
.
چرا من گوشیمو میزارم رو حالت پرواز
پرتش میکنم پروازنمیکنه؟!
.
.
نه واقعا چرا؟! :/
اعتراف میکنم که هر وقت با مامانم میرفتم روضه میدیدم همه گریه میکنن منم صورتمو تف پالی میکردم تا بگن منم گریه کردم....
اصلا از اعتراف کردن خوشم نمياد اما.....
اعتراف میکنم که من خودم به خواهرم گفتم گوشی نوم رو بندازه تو آب تا بابام واسم مدلی رو که خودم می خوام واسم بخره.
اگه بابام بدونه میکشم.
از مغازه خرید کردم موقع کارت کشیدن گفتم بزار رمز رو خودم بزنم گفت معلومه پول داریا! یه لبخند ژوکوند زدم همون لحظه نوشت موجودی کافی نیست، گفتم درس اول: هیچوقت زود قضاوت نکن!
اهای دخترا بیاین اعتراف کنیم حداقل ی بار ی بارم ک شده با پستی تا سرحد مرگ خندیدیم ولی تا دیدیم پسره لایکش نکردیم:(
هشتادی زلزله با اختخار تقدیم میکند
سلام بچه ها بعد ی مدت برگشت�
اعتراف میکنم 20 دیقه مونده به زنگ خونه شروع میکنم تیکه تیکه نوار چسب میکنم میچسبونم به استین�
موقع برگشت تو راه تا جایی ک نوارچسبا تموم شن اول دوربینارو ادامس میزنم بعد با نوار چسب زنگارو سفت میکنم کل کوچه میره رو هوا
مریضم خودتونین
من وقتی بین انجام یه کار و یه شخص قرار میگیرم، به جای اینکه کلی با خودم کلنجار برم و سر دوراهی بمونم و آخرش یا عذاب وجدان بگیرم یا احساس ناکامی کنم،
با خودم میگم اگه اون تو این موقعیت بود چیکار میکرد، منو در اولویت میذاشت یا کار خودشو؟
اینطوری خیلی راحت تر تصمیممو میگیرم و بیخودی به خاطر بعضی آدما که تو همچین شرایطی اولویتو به خودشون میدن، از کارهای ضروری زندگیم نمیگذرم.
ما قد بلندا واژه این نداریم چون از ارتفاعی که نگاه میکنیم همه چیز اونه!
از نقاشی کردن اعضای بدن بدم میاد!
ایرانیها به چشم و ابرو مشکی معروفند،
اعلام حضور نکنید! ولی بنظرم چشم رنگی زیبایی خاصی داره!
نمیدونم چرا هر وقت پشت در اتاق اساتید میرم با اینکه کار فوری برای پروژه دارم اما بازم یه ندایی درونم میگه خداکنه داخل اتاقش نباشه....!!!
:/
فکر میکنید امثال ما عاقبتمون سعید (بمعنی الاعم = سعادتمند) و حمید (پسندیده) میشه؟؟؟
من که امیدوارم چون حدیث داریم از حضرت پیغمبر که: حتی من هم مطمئن نیستم (یقین ندارم) به بهشتی شدن، مگر اینکه فضل خدا شامل حالم بشه، انشالله
دست راست قویتر از دست چپه!
(اینو علم ثابت کرده) من فکر میکنم این که کارهای پست و بی ارزش مثل تخلی کردن (ازاله بول و مدفوع) رو برای دست چپ گذاشتن میتونه از دلایل باشه
انشاالله همه واقف عالم عامل باشیم
واقعا ادمین فوروجوک زیر جوکا متن مینویسه؟0.o
اعتراف میکنم تا دیروز فک میکردم خود کاربر میخواد نمک بریزه از طرف ادمین حرف میزنه._.
اعتراف میکنم اولین باری که رفتم کاخ سعدآباد تا یه هفته ذهنم درگیر این بود که مثلا وقتی محمدرضا از کاخ عمه ش میخاسته برگرده اتاق خودش راه و گم نمیکرده؟؟:|
بیاین واسه یه بارم که شده خیلی صادقانه اعتراف کنیم که خیلی ها با اجرای بند پ (پارتی بازی) مشکلی ندارند و مشکل فقط اینه که چرا این بند واسه اونا اجرا نمیشه...
#اول یه سوزن به خودم، بعداً یه جوالدوز به دیگران
اعتراف میکنم بزرگترین خیانت تو زندگیمو
History کامپیوتر داداشم به من کرد