پالتویی که برایم خریدی هنوز بر تنمه...
فقط گرمم نمیکند بعد تو!
@fatemeh Sarcheshmeh · ۱۸۳ امتیاز
★★☆☆☆ ۱ از ۵ (۶۰ رأی)
پالتویی که برایم خریدی هنوز بر تنمه...
فقط گرمم نمیکند بعد تو!
اینجا هوا ابریست انجا چطور؟اینجا ارامشی نیست انجا چطور؟اینجا کسی مرا نمیشناسد انجا چطور؟اینجا تنهایی بیداد میکند انجا چطور؟راستی مگر میشود پیش خدا بد بگذرد!سفارشت را کرده ام!
تارهای دلم از نوع دلتنگیست...انها را روی غصه تنظیم کرده ام...میخواهم ملودی تنهایی بنوازم!
واسه ی فراموش شدن تو به راه های محال سفر کردم...
اما وقتی در قلب منی هیچ راه فراری وجود ندارد
میباره بارون...
روی سر مجنون...
توی یک خیابون رویایی...
میلرزه پاهاش...
بارونیه چشم هاش...
زیر لب میگوید:"خیلی مردی"
اربابم صبر کن...
من از قافله کربلایت جا مانده ام!
بگذار منم بیایم!
میخواهم قولی که به مادرت دادم ادا کنم!
از بس پی "تو" گشتم پایی برایم نمانده است...
مرا کشیدی پاهایم دود شد!
تا پایانم چیزی نمانده
خدایا...
انگار خواب روی خواب شده!
خدایا مگر خواب من نیست پس چرا او دست هایش را میگیرد؟؟
ساعت: 02:00 بامداد
خواب به چشمانم نمی اید...
این بار چشمانم بسته شود از آن "او" میشوی!
حساس ترین اتفاق زندگیم این بود که حساس ترین فرد زندگیم رفت با حساس ترین پسر !
انسوی کوه ها خورشیدی برایم طلوع نمیکند...روزهای من فقط غروب دارن با یک حس تنهایی
یک روز هم درد تکراری ندارم...
یک روز دلتنگ میشوم!
یک روز میمیرم!
یک روز دق میکنم!
یک روز زجه میزنم!
و...
درست هر هفته این وقتها که میرسد بودنت طلبیده میشود روبروی این غروب لعنتی!
قربان جا سیگاری بابام که دلش از دنیا خاکستر است!
میخواهم تورا در اغوش تنهایی ام بگیرم شاید دنیایم را باور کنی
قصه ی امروزمان همان داستان های تنهایی دیروز بود...
هر روز دلم برای یک چیز تنگ میشود "اگر میماند چه میشد"
این لحظه ماندگار شد
"حلقه ات روی میز بود"
دلم را شکستی پشت سرت اما دل شکستم رفع بلاهای تو باشد
شاید اگر یک روزه ی دل هم داشتیم "عاشق"های واقعی معلوم میشدند...