ح

حسین بهرامی

@RED BOYE · ۹۷ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

E
ESKADRAN ۱۳ سال پیش
پیام

با همین دست به دستان تو عادت کردم / این گناه است ولی جان تو عادت کردم / جا برای من گنجشک زیاد است اما / بر درختان خیابان تو عادت کردم / گرچه گلدان من از خشک شدن میترسد / به ته خالی لیوان تو عادت کردم / مانده ام آخر این شعر چه باشد افسوس / بر نداشتن پایان تو عادت کردم .

E
ESKADRAN ۱۳ سال پیش
پیام

تا ته قصه بمون ، تو فانوس منی امشب ، بری تاریک تر میشم ....
کجایی آسمون صافه ؟!
نه این آغاز بی فرجام ....
نه موندن های بی حاصل ....
نه رفتن های بی هنگام ....
امروز به تو محتاج ام به حالی که تو میدونی ، هوا بدجوری دلگیره ، نرو بی چترت و بارونی ! ....