p

parnia

@parnia80 · ۸۴ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۲۴ رأی)

ب
به تو چه ۶ سال پیش
جوک

روزی دختر کوچولویی در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟
مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده

ب
به تو چه ۷ سال پیش
پیام

قبل تر هنگامی که بچه بودم اگر چیزی را اشتباه میدیدم و زود قضاوت میکردم زود از خدا عذر خواهی میکردم اما الان چیز هایی دیده‌ام که آرزو دارم اشتباه دیده باشم اما اینبار دیگر اشتباه نیست فقط اشتباه آن است که من فکر میکنم اشتباه دیده ام و اشتباه قضاوت کرده ام

ب
به تو چه ۷ سال پیش
جوک

نمونه سوالوی رایج توی همه خونه های شیراز :
ای تلویزیون بی صاحاب برِی کی روشنه؟
چی چی میخوی سر ای یخچالو دَم دقّه درشِ وا میکنی؟
هیشکه تو ای خونُو نیس ای تلفنو رِ جواب بده؟
کی دمپُي تو دستشوییو رِ خیس کِرده؟
ای موقه شب با کی حرف می زنی؟
ناهار/شام چی چی بپزم؟ ????
کی تٓديگ منِ خورده؟ ????
چیشت کور نشد اِقَد سرت تو ای گوشیوئه؟????
شیرازیا ناراحت نشن
پ ن: خودمم شیرازیم

ب
به تو چه ۷ سال پیش
جوک

با دوست دخترم داشتیم از خیابون رد میشدی�
عینک دودی زده بود
گشت اومد
.
.
.
.
گفت خانم چه نسبتی با شما دارن؟
گفتم کـور هستن دارم از خیابون ردشون میکنم
دوسدخترم یه نگاه بهم کرد گفت کور خودتی کثافت اشغال
حالا ماموره نمیدونست به ما بخنده یا دستگیرمون کنه