دوتا خانم با هم ۱۵سال زندان بودن
حکم آزادی یکیشون اومد
موقعی که داشت وسایلاشو جمع میکرد رو به دوستش کرد و گفت:
اقدس حالا بقیشو اومدی بیرون برات تعریف میکنم
@amirhosin442 · ۳۱۲ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۲۶۶ رأی)
دوتا خانم با هم ۱۵سال زندان بودن
حکم آزادی یکیشون اومد
موقعی که داشت وسایلاشو جمع میکرد رو به دوستش کرد و گفت:
اقدس حالا بقیشو اومدی بیرون برات تعریف میکنم
+آشتی کنیم؟
-تا حالا یه کتاب رو دوبار خوندی؟
+آره.
-داستانش عوض شده؟
+نه ولی تو جلد دومش ماجراش ادامه داشت.
میگن وقتی یکی ادعایِ داناییش میشه، یعنی درواقع چیزی نمیفهمه.
وقتی هم کسی به درجه ی بالای فهم برسه میفهمه که درواقع هیچی نمیفهمه و نسبت به دانش های جهان هیچه.
خلاصه که یه مشت نفهم ریختیم تو هم
ای کاش هشدار های خدا کمی واضح تر بودند. بلاخره نباید برای خدای توانا توشتن چیزی مثل ((دیگه کلوچه های عسلی رو ندزدین!)) توی ابر ها یا یک همچین چیزی، کار سختی باشد!
کتاب سیاه تیغ
نویسنده: کوین سندز
قشنگ معلومه بین مدیران سایت یه اختلاف پیش اومده ده نفرشون دارن میگن بیاین این اوسکولا رو منتظر بزاریم دو نفرشونم میگن نه این بنده خدا ها منتظر تاییدن!
بعد ایین دو نفر طی یک عملیات مخفیانه دور از چشم اون ده نفر میان کامپیوترو روشن میکنن و چندتا جوک و تایید میکنن بعد اون ده نفر بیدار میشن میریزن سر این دو نفر! بعله کلاغه اینارو بهم گفته ^_^
تو مدرسه بودیم بعدش یهو آب قطع شد. هیچی دیگه ما هم دویدیم سمت دستشوییا ببینیم کیا گیر افتادن،
دبدم رفیقم مبین هم تو دستشویی گیر کرده. هیچی دیگه از پشت بهش گفتم((مبین ریدی اب قطعه!))
و الفرار!
شمام هروقت میخواین تاریخو چک کنین میاین تو صفحه ی فورجوکتون یا فقط من دیوونه ام ؟؟؟!!!
ایران کجاست؟؟؟؟
ایران جاییست که من توشم:| مدیونید اگه فکر کنین چیز دیگه ای میخواستم بگم:|
ان ها را شناختم که خواهران کوچکترش(خواهرن کوچکترِ ریو) پارتنوس و همیتیا بودند. با این حال احساس میکردم ریو از اینکه سر راه ملاقاتمان خواهرانش را دیده ام و کمکشان نکرده ام، خیلی خوشش نیاید.((سلام عزیزم!!!راستی الان خواهرات رو دیدم که به طرف صخره فرار کردن و افتادن پایین و مردن. میخوای بریم سینما یه فیلمی چیزی ببینیم؟!))
آپولو و شبح تاریکی نویسنده: ریک ریوردان
مدرسه که شروع شد بابام کامپیوترمو جمع کرد، دو روز بعدش سرما خورد�
گفتم بابا ببین دو روز کامپیوترو برداشتی سرما خورد�
بعد یهو خواهرم از تو اتاقش داد زد تا دو روز دیگه هم برش دار سرطان بگیره
دختر حتی اگر در ثریا هم باشد مردانی از سرزمین پارس مخش را خواهند زد
شما چطوری این همه وارد رابطه میشین از رابطه در میاین به هیچ جاتونم نیست؟؟؟؟
من یبار از تو پیاده رو داشتم رد میشدم، یه سنگی جلوم بود سه بار بهش لگد زدم بهش وابسته شدم بردمش خونه. الانم کنارمه دارم براتون پست میزارم
من هروقت میخوام همه فحشایی که تو چتا با دوستام دادم
رو پاک کنم، تنها چیزی که ازشون میمونن سلام خوبی هست
به درجه ای از گشادی رسیدم که حال ندارم پاشم بیام فورجوک جوکامو لایک کن�
دیگه خودتون درکم کنین. لایکم کنین مشکلی ندارم ^_^
یه مررررررررد
باس یه جوری عطسه کنه که اَمواجش پرده گوش همسایه بغلی رو که داره جارو برقی میکشه پاره کنه :))))
پسری که دو ساعت فیگور بگیره و آخرش بگه : " چ "
پسر نیس که جوجه جوجه طلاییه ^_^
+واقعا؟ هیچی پول نداری؟
- وابستگی به جهان مادی یعنی جدا شدن از جهان معنوی
+به بچه های رستوران میگم، شاید یه ساندویچ معنوی بهت بدن
avengers 3
پیتر کوییل: همه سر جاتون بمونید، اروم بگیرید... یه بار ازت میپرسم... گامورا کجاست؟
تونی استارک: بزار من یه سوال بهتر میپرسم، گمورا کیه؟
درکس: بزار من یکی بهتر میپرسم، چرا گمورا؟
avengers 3
ﺩخترﻩ 9 ﺳﺎﻟﺸﻪ ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ
ﻣﺮﺍ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺨﻮﺍﻩ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻦ ﻋﺮﯾﺎﻧﻢ
ﺍونوخت ﻣﻦ ﺗﺎ17 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺯﻧﺎﺷﻮﯾﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺯﻧﺘﻮ ﻫﯽ ﺑﺸﻮﺭﯼ
سِرُم میزنین عکس میگیرین؟
شیاااف چطور؟
لطفا بین داروها تبعیض قائل نشین
در داستان اسباب بازی اگه یک اسباب بازی بمیره، بچه نمیفهمه و بقیه اسباب بازی ها مجبورن بازی کردن بچه ها با جسد دوستاشون رو تماشا کنن