یهبار زنم واس عروسی پسرخالهم شروع کرد حاضر شدن، تا کارش تموم شد پسرخالهم با ۳ تا بچه از زنش طلاق گرفته بود.
@7979 · ۴۳۱ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۲۲۳ رأی)
یهبار زنم واس عروسی پسرخالهم شروع کرد حاضر شدن، تا کارش تموم شد پسرخالهم با ۳ تا بچه از زنش طلاق گرفته بود.
نصف زندگیمون تو ترافیک رفت نصف دیگشم داره تو loading و connecting میره
واقعا احترام به سالخوردهها از بین رفته. تو مترو یه پیرمردی وایساده بود هرچی به یه پسره گفتم پاشو بذار آقا بشینه میگفت نمیخوام چرا خودت پا نمیشی
امیدوارم وقتی ۵ دقیقه مونده به اتمام کلاس سوال میپرسین یه دست و یه پاتون ضربدری قطع شه.
پسره پست گذاشته:
تمام دارایی ام تقدیم یک لبخند تو باد
رفیقش کامنت گذاشته :
داداچ، اول اون 50 تومان طلب من رو بده بعد زر مفت بزن
من همیشه به کارنامهام با این دید نگاه میکردم که عب نداره نوزده برادر بیسته ، هجده خواهر نوزدهه، هفدهه داداش ناتنی هیژدهه، شونزده آبجی کوچیکه هفدهه، همینجوری پیش میرفتم تا اینکه یه بار چهار و نیم شد نوهعمهی پسرخالهی پنج
یه توصیه همین الان بکنم بهتون
هيچ وقت به "ريدم" گفتن دوستاتون بعد امتحان اعتماد نكنيد
بعضيا در حد ١٨ ميرينن
تعداد کارخونهدارها تو سریالای ایرانی از تعداد کارخونههای کشور بیشتره
خیس بودن دمپایی دسشویی به تنهایی اذيت نميكنه،اينكه ما به شما اعتماد نداریم که اون دمپایی رو با آب خیس کرديد يا چي ديوونمون ميكنه.
استادای من اينجورين كه ميان سركلاس ميبينن من نيستم ميگن خب ايول امروز حضور غياب ميكنم سختترين درسم ميدم به هركي هم اومده به پایان ترمش١٠ نمره اضافه میکنم
میترسم بمیرم و فرق پیتزا مخلوط و مخصوص رو هیچوقت نفهمم.
زندگى به من آموخت كه تفاوت زياديست بين "آقا جون" و "دَدى" !!
من تحقيق كردم صندلي عقب سمت راست هر ماشين شاسي بلند، يه داف دپرس نشسته سرشو تكيه داده به شيشه مثل بز بيرونو نگاه ميكنه
دیگه از فردا شب زود میخوابم، که صبح سرحال بیدار شم.
[نشدنیها. جلد دوم، صفحهی ۲۶۸]
کیفیت زندگی جوریه که شما الان مث سیروان بگی دوس دارم زندگی رو
ازت تست الکل میگیرن
به جرم نشر اکاذیب باهات برخورد میکنن
جدیدا کار به جایی رسیده که باید بگیم نمک خوردی؛
نمک دونم بشکن،
فقط تو سرِ ما نشكن:|
شما هم همیشه تو زندگیتون جای یه میلیارد رو حس میکنید؟
حداقل یه اسمی رو بچه بذارین که خودش تا کلاس دوم سوم دیگه بتونه یاد بگیره قشنگ تلفظش کنه.
واقعاً تو هوای به این خفنی ما نباید سر کار باشیم. باید تو آغوشش باشیم، آغوش تختمون.
تجربه نشون داده بچه های طبقه ی بالا، بچه ی آدمیزاد نیستن؛ بچه ی اسبن.