حالا که پست مرا تایید نمیکنی نکن اما بدان
هر شب کسی برای ندیدن پست من خوابش نمی رود
من:)
مدیر فورجوک @_@
شماها :]
@sadra22 · ۷۶ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۱۲ رأی)
حالا که پست مرا تایید نمیکنی نکن اما بدان
هر شب کسی برای ندیدن پست من خوابش نمی رود
من:)
مدیر فورجوک @_@
شماها :]
غروب دو مهر(جمعه) از آن چه که میپندارید به شما نزدیک تر است
.
.
.
.
.
ستاد روانی کننده های مقیم مرکز
تنها جایی که تو سریالا مرد و زن ایرانی همدیگر ر لمس میکنن
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
موقع چک زدنه
اونوقت میگن چرا آمار طلاق رفته بالا :|
چارلز دانشجوی انگلیسی با طعنه به دوست و همکلاسی ایرانی اش همایون می گه : چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون کنن !؟؟ یعنی مردای ایرانی اینقدر کارنامه خرابی دارند و خودشون رو نمیتونن کنترل کنن؟؟
همایون لبخندی میزنه و میگه :ملکه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده ؟ و هر مردی می تونه ملکه انگلستان رو لمس کنه؟
چارلز با عصبانیت می گه :نه! مگه ملکه فرد عادیه ؟!! فقط افراد خاصی می تونن با ایشون دست بدن و در رابطه باشن!!!
همایون هم بی درنگ می گه :
همه ی خانم های ایرانی ملکه هستند
.
.
.
.
..
.
.
.
.
.
الان این i am queenهای توی خیابون فک کنم منظور ر درست نفهمیدن
خوبیه مخابرات ایران اینه که
اگه یه روز کودتا بشه تانک ها بتونن از طرح رد بشن
دیگه رئیس جمهور نمیتونه بیاد مردم ر تشویق کنه چون موبایلش اون قدر جواب نمیده که اس ام اس بده چه برسه به اسکایپ که ملت بریزن تو خیابون ها
تازه بعدش هم میشینیم با کودتا جک میسازیم
نمیدونم چیه توی این تبلیغ های ایرانی
همه یه گله مهمون لاشخور دارن که وسط راه زنگ میزنن میگن داریم میایم
بعد طرف باید با شیبا.. و اولی....و کوفت درد خطر مهمونا ر دفع کنه
کم کم دارم به نتیجه میرسم که
کودتا زیر سر طرفدارای پرسپولیس بوده که بازیکناشون بیان ایران
و گرنه این کودتا نیس که
ما از نودگان کوروشی�
منتها فرقش اینه که
کوروش با ارتشش حمله میکرد کشورها ر میگرفت
ما با فوش هامون حمله میکنیم پیج ملت ر میگیریم
برنامه های تبلیغاتی صدا و سیما در ماه رمضان
قبل از افطار
تبلیغ بستنی شا......
تبلیغ یخچال (که اکثرا پرن)
تبلیغ ظروف.آگر ....
رستوران بابا قد.....
زمان افطار تا شا�
جرم گیر غلیظ توالت دام......
پوشک مای .....
حشره کش ات...
دوکاره ای که مگس ها ر فراری میده
یکی از فانتزی هام اینه که
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
برم با جرثقیل هیجده چزخ هلال ماه شوال ر بیارم این منجما ببینن سریع عید فطر شه
.
.
..
.
مردیم از گشنگی
اونایی که تو شبکه های اجتماعی پست میذارن سه دستن
1اونایی که مخاطب خاص داشتن
2اونایی که مخاطب خاص دارن
3اونایی که مخاطب خاص خواهند داشت
گروه اول اسم ام اس شکست عشقی میذازه
گروه دوم اس ام اس عاشقانه دوست دارم و اینا میذازه
گروه سوم اسم ام اس های دو کروه اول ر مسخره میکنه و جک میذاره
پ.ن:ممکنه گروه سوم وقتی به مخاطب خاصش رسیده باشه که اون دنیا حوری پیدا کنه
باز اومده خرداد...ای داد و بیداد
بازامتحانا.....بیچاره ماها
باز عربی و علوم.....قلبم گرفت خداجون
بازم ریاضی دینی......الهی بد نبینی
تموم شد اون دورانا....که تو تلگرام بودی�
شروع شده بدبختی...بپا این ترم نیقتی
تموم شد هرچی بازی....بپا درسا ر نبازی
چه امتحانای سختی.....مردیم از بدبختی
پیشاپیش حلول ماه منحوس امتحانات و شب بیداری های جزر آور بر شما و رفقای گرامیتان تسلیت باد
یه سوالی که برای من پیش اومده اینه که بعضیا میگن چرا معلما اینقدر تعطیلی دارن؟
.
.
.
.
.
.
.
من میخوام بدونم وقتی دانش آموز تعطیله معلم باید بیاد به گل های باغچه مدرسه آب بده؟
تا حالا دقت کردین طرف میاد هر روز ده تا جوک لایک خور میذاره
.
.
.
..
.
...
....
.....
بعد میره توی شبکه نسیم جوک 3 قرن پیش ر میگه
یعنی جوکامون اینقدر مورد داره؟
زندگی امکان ناممکن هاست پس همیشه همه جوانب را در نظر بگیر
موفقیت حاصل شکست هاست پس از شکست نترس و با هر شکست ناامید نشو
موفقیت چیزی نیست که دیگران در مورد ما فکر می کنند چیزی است که خودمان درباره خود فکر میکنیم کسی که خود را موفق پندارد دیگران هم او را موفق خواهند دید
فردا باید جزوه 300صفحه ای معلم ر بخونیم اینکه چیزی نیست بخون خیلی باحاله
معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد بابک ... پسرک خودش را جمع و جور کرد،سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هاش میزد،توی چشمان سیاه و مظلوم پسرک خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس، دفترتو سیاه و پاره نکن؟ ها!؟ فردا مادرت رو میاری مدرسه میخام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم. پسرک چونه لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:خانوم... مادرم مریضه اما...بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن... اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که از گلوش خون نیاد...اونوقت میشه واسه خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه...اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یک دفتر بخره که من دفترای دادشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول میدم مشقامو... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخاند و گفت بنشین بابک عزیزم... کاسه اشک چشم معلم روی گونه اش خالی شده بود، گردمبند طلای خود را باز کرد و در دستان بابک گذاشت و روی تخته سیاه نوشت: زود قضاوت نکنید...
پسرک خنده شیطانی کرد و نشست ...به خودش گفت چقدر اين معلم ساده است
خاطره بابک زنجانی از اولین اختلاسش - کلاس اول ابتدایی