قسمت زنونه مترو
فقط زمین و آپارتمان نمیفروشن
والا
O_o
@farhad00061 · ۱۸۲ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۱۱۷ رأی)
قسمت زنونه مترو
فقط زمین و آپارتمان نمیفروشن
والا
O_o
شبکه چهار راز بقا نشون میداد،یه کرکس نشون داد گوینده گفت شاید چهره ی این جانور بد هیکل و بد قیافه براتون آشنا باشه
بابام گفت آره شبیه پسرمه
O_o
اونقدی که ایران عکاس داره
ژاپن دوربین نساخته
خخخخ
O_o
مردی که ازدواج میکنه دفتر زندگیش بسته میشه
دفترچه قسطاش باز میشه
O_o
«روغن رسماً ۹ درصد گران شد»
دیگه باید با سیلی غذامون رُ سرخ کنی�
O_o
دوستان دلم خیلی گرفته
امسال اولین ماه رمضونیه که با جیبوتی قهریم
تنها جایی که سگ و گربه با آرامش کنار همن
تو کالباسه
O_o
از بس شبیه شمع چکیدم دلم گرفت...
از بس دویدم و نرسیدم دلم گرفت...
از بس که خویش را به جدایی زدم ولی...
درخلوت از تو دل نبریدم دلم گرفت...
از بس بهانه های خودم را شنیدم و...
حرف دل تو را نشنیدم دلم گرفت...
از بس که حرف عشق شنیدم تمام عمر...
یک لحظه عشق را نچشیدم دلم گرفت...
من هرچه میکشم همه زیر سر دل است...
از بس که بار عشق کشیدم دلم گرفت...
میخواستم غیر زنم ی دختر دیگه هم خوشبخت کن�
..
.
.
.
..
.
تا ب همسرم گفتم:
فهمیدم ن تنها چشم دیدن خوشبختی دختر دیگه رو نداره
دستشم خیلی سنگیته!
O_o
آدمها مثل قایق اند!
نمی دونم شایدم نباشن!
به هر حال من وظیفه خودم دونستم که اشاره کنم
به مهمون گفتن بفرما شا�
گف خونه شام خورد�
اصرار میکنید یه مزه مزه میکن�
بعد یه ساعت صابخونه گفت
داداش ایندفعه خونه مزه مزه کن.
شام رو اینجا بخور!!!
اونقدری ک ایرانسل و همراه اول نگران
پول دار شدن منن
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خودمم هیچوقت نبود�
O_o
زن: یه بار دیگه به من بگی چاق میزارمتو میر�
مرد: توروخدا زن حداقل به خاطر بچمون
زن: ما که بچه نداریم!!!
مرد: عههههه مگه تو با این شکمت حامله نیستی!!!
عطر لبخند خدا پیچید در دنیای من
پنجمین خورشید تا گل کرد در شب های من
آیه ای نازل شد از سمت بلوغ آسمان
روشنی پاشید بر آیینه ی سیمای من
فصل وصل آمد، زمین پُر شد ز بوی ناب عشق
جلوه گر شد از مدینه، ماه من، مولای من
عصمتی روشن تبسّم کرد بر روی زمین
حضرت حق گفت: «او نوری ست با امضای من»
وارث بوی بهشت است و خِرَد میراث اوست
سیب شیرینی ست او از شاخه ی طوبای من
قاف غیرت، بحر حیرت، کهکشان حکمت ست
باقر نور است، بشنو از لبش آوای من
فصل لبخند گل پنجم، امام باقرست
پنجمین خورشید، زد لبخند بر دنیای من
دیروز تو خیابون داشتم رد می شدم یه نفر رو دیدم نابینا بود عصا دستش بود میکوبید اینور اونور آسفالت
دلم سوخت اومدم از خیابون ردش کن�
دیدم سرش تو گوشی داره تو تلگرام میچرخه
گفتم داداش خوبی گفت اره چطور مگه!
گفتم میبینی
گفت اره چون حواسم به تلگرامه عصا دستم گرفتم نخورم زمین
یعنی یه وعضی شده هااا
دوستان زود برین بخرین داره عصا گرون میشه
مامانم انقد توی این چند روز خونه تکونی کرده که
وسایل خونه میان پشت من قایم میشن و میگن
پا در میونی کن :|
به یارو میگم: ﺩﻟﯿﻞ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﭙلی چیه...؟
میگه: به خاطر اینکه ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﻭ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻭ ﺧﻮﺷﮕﻠﯽ ﻭ ﺟﺬﺍﺑﯿﺖ ﻭ...
ﺩﺭ ﯾﮏ ﺑﺪﻥ ﻻﻏﺮ ﺟﺎ ﻧﻤﯿﺸﻪ...
دلیل قانع کننده اى بود...
به افتخار تپلا یه کف مرتب...
O_o
جديدا سعي ميكنم تا جايي كه امكان داره با زبونم كسي رو ناراحت نكن�
.
.
.
.
.
.
.
فقط با زانو محکم میکوبم تو شکمش
ﮔﺎﺑﺮﯾﻞ ﮔﺎرﺳﯿﺎ ﻣﯿﮕﻪ : ﻫﺮﮔﺰ ﻟﺒﺨﻨﺪ رو ﺗﺮک ﻧﮑﻦ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﻟﺒﺨﻨﺪت ﺷﻪ
.
.
.
.
.
ﻣﻦ دو روز ﻟﺒﺨﻨﺪ داﺷﺘﻢ ...
ﻫﺮ ﮐﯽ ﺑﻢ ﻣﯿﺮﺳﯿﺪ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﻣﺮض ﺑﻪ ﭼﯽ ﻣﯿﺨﻨﺪی
O_o
مامان بزرگم يه سفره داشت پر عكس كباب و پياز و دوغ....
ميشستيم سرش با بغض غذا ميخوردي�