آخر یه شب
این گریه ها
سوی چشامو میبره
@sadrafa · ۳۷ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۳۶ رأی)
آخر یه شب
این گریه ها
سوی چشامو میبره
آه محبوب همیشه غایب من،
به شهادت عکس ها
فصل سرما که گذشت
تو می آیی ...
خواستم طنز بنویسم . .
یاد تو آمد در دلم ,
گریه ام گرفتـــــ......
بگو چگونه صدایت کن�
که برگردی ؟! ...
ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻓﻈﻪ ...
ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﯼ ﮐﺬﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺍﯼ ﻭ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺘﯽ، ﻓﻌﺎﻝ ﺗﺮ ﺷﻮﺩ...
اَگر روزے بهت بَد کرد
باهات رَفتارِ سَرد کرد
من که نَمُردم ، بَرگرد ...
تنها سوالم از تو اینست
" او "
مـــرا یادت نمی آرد ؟؟
چون تا ابد بدون تو بابا نمی شو�
پس انتخاب می کنم اسمی جدید را..
قرار نبود بیایی،
آمدی
قرار نبود بمانی،
ماندی
قرار نبود بروی،
رفتی
قرار شد برنگردی ...
راستی عزیز�
هنوز هم بی قراری می کنی؟
اگر مرده ای بیا و مرا ببر
و اگر زنده ای هنوز
لااقل خطی ، خبری ، خوابی ، خیالی
بی انصاف ...
رَفـــــت و گــُــفــــت : خــُـــدا نــگــهـــدارت .
گـُــفــتــــم بـــــــرو ، ولــــــے
اَگــَـــر سـَــــرِ راهــَـــت خــُـــدا را دیـــد ــــے
بـِـگـــو : دل شـــکــســــتــــه
نـــگـــهــــدار نـَــمـــے خــــواهـــــد ...!!
مریضم...
چشمهایم درد میکند....
تب دارم...
اینهمه صغرا و کبری چیدن نمیخواهد، تو نیستی دارم میمیرم..
من امتحان کرده ام ...!
آدم پیــر می شود :
وقتی عزیزش را صدا می زند
و جوابی نمی شنود...!
دیگر رسیده است به اینجام ... گوش کن
من ، این من مزخرف خر ، دوست دارمت
ﺣﻮﺻﻠﻪ ! ﺳَـــﺮ !
عشق ! ﭘـــَر !...
ﺳـــﺮ ! ﺩﺭﺩ !...
ﻣﻐـﺰ ! ﻫﻨـــﮓ !...
ﺩﻝ ! ﺗﻨـــﮓ !...
ﭼﺸﻢ ! ﺗـــَــﺮ !...
ﮔﻮﺵ ! ﮐــَـــﺮ !...
ﻣــــﺦ ! ﺭَﺩ !...
خسته نباشى سرنوشت...
احـتـمـال داشـتـن تـو بـه صـفـر رسـیـده
ولـی ایـن شـعـرهـا
نـفـهـمـنـد !
نـمـی فـهـمـنـد ...
آینه ی اتاقم را با آینه ی اتاقت عوض میکنی ؟
این لعنتی که فقط من را نشان میدهد . . . !