❌serendipity❌

@serendipity · ۶۹۶ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۳۷۶ رأی)

s
serendipity ۱۱ سال پیش
جوک

آهااااااااااي آقا پسرا ومخصوصا اون آقا پسری كه "پسربودن"رو تعریف كرد!!!...
شما هیچ ميدونيد"دختربودن" يني چی؟!
.
.
.
.
.
ینی هیچی.o_Oخوش به حال شما.
من خودم دخترم ولی صبح تا شب خانواده برادرم وپسرای فامیل روناز میدن!راه میرن میگن پسر پسرقندعسل...تازه گاهی بمن میگن تورو توبیمارستان بانوزاد پسرمون عوض كردن!!...:-(
كوفت نخند..
من برم خودمو به بهزیستی شهرمون تحویل بدم..
شما قندعسل ها هم بریدبه احسان علیخانی بگیدبیادمنودعوت كنه ماه عسل..

s
serendipity ۱۱ سال پیش
پیام

همیشه پاییز رو دوست داشتم...
ولی امسال تلخ ترین پاییز عمرم رو سپری كردم...
مخصوصااينكه ماه رفتنت وازنومتولد شدنت،ماه تولد منم بود!...
"دلم خون شد ازاین افسرده پاییز
ازاین افسرده پاییزغم انگیز...
غروبی سخت محنت باردارد
همه درداست وبادل كاردارد...
شرنگ افزای رنج زندگاني ست
غم او چون غم من جاودانی ست.."
مرتضی جان غم ازدست دادنت جاودانه خواهدماند..
لطفا برای شادی روح بلندوپاكش یه صلوات ختم كنید.فقط همین.ممنون

s
serendipity ۱۱ سال پیش
پیام

یه شب تو آسمون یه ستاره چشمک زد و خندیدو گفت
کنارتم تا اخرش،تا پای جون
ستاره ی قشنگی بود،آروم و ناز و مهربون
ستاره شد عشـــــــــــــق منـــــو،منم شدم عاشـــــــق اونــــــــــــ
امــــــــــــازیاد طول نکشید عشق من وستاره جون
ستاره رفت بارفتنش منم شدم بی همزبون
حالاشبــــــا به یاداون چشم می دوزم به اسمون
دلم میخواد داد بزنم....این بود قــــــــول و قـــــــــرارمون؟
تو رفتی وبارفتنت...نذاشتی حتی یک نشون،
*دوســــــت دارم ســـتاره جون،تا اخــــــــــرش تا پای جونــــــــــ *
(دختربارون باشگاه پرواز-سریندیپیتی فورجک)

s
serendipity ۱۱ سال پیش
پیام

میدونم خیــــــــــــــــلی طولانیه اما مطمئــــــــــــــــــــنم خوشتون میاد..
(شعر حمید مصدق برای فروغ فرخزاد)
تو به من خندیدی ونمی دانستی....من به چه دلهره ازباغچه همسایه...
سیب را دزیدم....باغبان ازپی من تند دوید....سیب را دست تو دید....غضب آلودبه من کردنگاه.....سیب دندان زده ازدست تو افتاد به خاک!...
وتو رفتی وهنوز...سالهاست که در گوش من آرام آرام....خشش گام تو تکرارکنان..میدهد آزارم....ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم...که چراخانه کوچک ماسیب نداشت!!!!..
(جواب زیبای فروغ فرخزاد)
من بتو خندیدم...چونکه میدانستم...توبه چه دلهره از باغچه همسایه...سیب را دزدیدی!....پدرم ازپی تو تند دوید...ونمی دانستی..باغبان...پدرپیرمن است!..
من به تو خندیدم،تاکه با خنده خود...پاسخ عشق تو راخالصانه بدهم..
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من وسیب دندان زده از دست من افتاد به خاک....دل من گفت برو...چون نمیخواست بخاطر بسپاردگریه تلخ تورا..
ومن اندیشه کنان غرق دراین پندارم...که چه میشداگر باغچه خانه ماسیب نداشت!!!..
اگه خوشت اومد لایک یادت نره:)))))