عشق اول است دیگر
.
.
.
.
.
لاشی ات میکند
@hmhm · ۴۱ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۵۳ رأی)
عشق اول است دیگر
.
.
.
.
.
لاشی ات میکند
به بعضيا باس گفـــ
تو تُــفـــــے هستــی که☜مــن☞ انداختمـت رو زمين...حالا هرکی ميخــواد جمعــش کنهـــ نوش جووووونش..√
یه دخترخاله دارم تازه سه سالش شده خیلی شیرین و ناز وتودل برو اعضای فامیلو با اسم صدا میکنه بعدکه بهش میگن جونم عزیزم میگه ملض یعنی مرض!!!!!!!
خدا میدونه این بزرگ شه چی میشه...
از وقتی پودر عطسه اور خریدم واسه سینوزیتم محیط خونه خیلی شادترشه همه ازش استفاده میکنیم هیچ تازه وقتیم یه مهمون میاد برامون به زور ازین عطسه اورا خوردش میدیم اون بدبختم تا نیمساعت پشت سرهم عطسه میکنه تا حدی که چشاش از حدقه بزنه بیرون!!!!!!!روانیم خودتی...
یه مادربزرگ دارم از بس دستپختش خوشمزست فقط دونفر غذاهاشو میخورن یکیش خودشه اون یکیم یه گربه طلاییه که همیشه توحیاطشونه...
دم اونى که گفت :
"وقتى بارون ميباره خود ابى و داريوش هم سياوش قميشى گوش ميدن" گرم
از وقتی مادربزرگم دستگاه دیجیتال خریدن دیگه هیچ موقع نمازاشو سروقت نخونده اخه هر دفعه با یه استان میخونه!!!
به ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺑﺎﺱ ﮔُﻔﺖ :
ﯾﺎﺩِﺗﻪ ﺑﺎ ﺁﻓﺘﺎﺑﻪ ﺁﺏ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯼ ، ﺑﺎ ﺁﺏ ﻣَﻌﺪَﻧﯽ ﺁﺷﻨﺎﺕ ﮐَﺮﺩَﻡ !!؟
ﺣﺎﻻ ﻣُﺪِﻝ ﺷﺪﯼ؟
یکی از اعتقادات مادربزرگم اینه که مایع دستشویی واسه پوست دست خوب نیست بعد واسه همین دستاشو با مشکین تاژ میشوره!!!!به سلامتیش...کاراش عجیب غریبه ولی منم بیشتر بخاطر همین کاراش دوسش دارم
پروفايل ملتو ميبينى مث حرمسرا ميمونه! همه دختر!!!
اونوقت پروفايل من مث پادگانه! همه پسر!!!
چن روز پیش مادر بزرگم بعده اینکه مسواکشو زد از دستشویی اومد بیرون بهم گفت مادرجون عجب خمیردندونی دارین خیلی زیاد کف میکنه ولی حیف مزه اش بده!من با تعجب میگم ماکه خمیردندون نداشتیم!!!سریع رفتم تو دستشویی دیدم بعععله این مادربزرگه ما از خمیره ریش تراش به عنوان خمیر دندون استفاده کرده!!!
اعتراف میکنم وقتی که شیش سالم بود جیش کردم داخل ساندیس ودادم به یه نفر که بخوره اونم تا تهشوخورد تنها اعتراضشم این بود که چرا ساندیسش گرمه!!!!
کثافتم خودتی بخدا الان که یادش میفتم عذاب وجدان میگیرم....
مورد داشتیم پسره داخل مطب میخواسته شماره بده بعد همون موقع برق میره اینم اشتباهی شماره را میده به مامان دختره!!!
هیجی دیگه پسره الان تو افقه هنوز محو نشده!!!
دلخوشی یعنی...
یاد خاطرات دوران کودکیت بیفتی...
اقا ماباخانواده رفته بودیم خونه ی دوست شمالیمون امل جاتون خالی اونوقت این مادر بزرگ ما از غذاهاشون که خوشش نمیومد سر سفره نون ونوشابه میخورد!!!!!یعنی ما ترکیده بودیم از خنده اون بدبختا هم نمیدونستن چیکار کنن...
رفیقم مغازه ظروف یکبارمصرف داره پس فرداهم عروسیشه بهش میگم واسه عروسیت ظرفارو
به قیمت خرید برمیداری؟میگه پ ن پ به قیمت فروش واسه خودم برمیدارم که سودش بره توجیبم!!!
بودن با بعضیا لیاقت نمیخواد.......اعصاب میخواد
پسر باااااااس : ادکلنش تلخ باشه... بایدوقتی حسودی میکنی بغلت کنه و بگه:من فقط مال توام دیوونه... بایدموقع خریدکردن چشمش به نگاه توباشه وبفهمه ازچی خوشت اومده... بایدوقتی خودتولوس میکنی قند تودلش آب بشه وببوستت... وقتی دستاشو میگیری چندلحظه یه بار دستتوفشاربده که بفهمی حواسش بهت هست... پسر باس درجواب دوست دارم نمیگه منم همینطور میگه:من عاشقتم... پسر باس بغلش بوی آرامش میده نه هوس... وقتی میبینتت اول لپت رو میبوسه بعدسرتوروسینش میزاره وباتمام وجود دوستت داره
دقت کردین این دخترایی که تو خیابون با دوست پسرشون هستن
.
.
.
.
.
.
.
.با چه افتخار و غروری به دخترای تنها نگاه میکنن
انگار نهنگ شکار کردن :))
خدا تنها تنهایی است که تنها را تنها نمیگذارد