يادمه كوچيك كه بودم چايو با ني ميخوردم كه خاص باشم.. تازه وقتي دهنم ميسوخت بازم از رو نميرفتمو باز ميخوردم. بعدشم فك ميكردم خيليم كلاس داره .نميدونم فقط من اينجوري بودم يا شماهم مثل من بوديد
لايك=منم مثل تو بود�
(-:
@maryamiiiii · ۶۵۷ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۹۶ رأی)
يادمه كوچيك كه بودم چايو با ني ميخوردم كه خاص باشم.. تازه وقتي دهنم ميسوخت بازم از رو نميرفتمو باز ميخوردم. بعدشم فك ميكردم خيليم كلاس داره .نميدونم فقط من اينجوري بودم يا شماهم مثل من بوديد
لايك=منم مثل تو بود�
(-:
هی به خودت میگی من دیگه فراموشش کردم ..
اصلا به من چه او الان کجاست و داره چیکار میکنه
اما یهو یاد اون روزا یه چیزی رو داخل گلوت
میترکونه...
که تا اشک نریزی خالی نمیشی...
زن بخاطر طبیعتــــــــــش ضعیفـــــــــــــه اما در مقابل سختیــــــــــــــها بیشتـــــــــــــر از یه مرد
تحمـــــــــــــل داره....
تنهـــــــــــــــاچیزی که زن رو از پا درمیـــــــــــــــاره...
تو خــــــــــــالی از آب در اومدن مردشــــــــــــــــــه...
کــآش فقـــط بودی . . .
وقتی بغـــض میکردم . . .
بغلــــم میکردی و میگفتی . . .
ببینــــم چِشــآتو . . .
منـــو نیگــــآ کُن . . .
اگه گریــــه کنی قهر میکنــــم میرم.. .
ﻭ ﻣﺜـــﻞ ﻫﻤﯿﺸــﻪ ﭼﺸﻤــﺎﺕ بایــد ﺗﻘﺎﺻـــ ﭘﺲ ﺑـــﺪن…
چای مینوشیدم...
یکباره دلتنگش شدم بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد...
همه با تعجب نگاهم کردند!!!!
لبخند تلخی زدم و گفتم "چقدر داغ بود!!!!
کنــارت هستند ؛ تا کی !؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند . . .
از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟!
وقتی کســی جایت آمد . . .
دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند . . .
میگویــند : عاشــقت هسـتند برای همیشه نه . . .
فقط تا وقتی که نوبت بازی با تو تمام بشود !
و این است بازی باهــم بودن . . .
این روزها …
بیشتر از قبل حال همه را می پرسم…
سنگ صبور غم هایشان میشوم….
اشک های روی گونه هایشان را پاک می کنم….
اما…
یک نفر پیدا نمیشود که دست زیر چانه م بگذارد
سرم را بالا بیاورد و بگوید:
حالا تو برام بگو
چی شده ؟؟؟
گفتم : چند سالته پسر ؟
به زور سطل آشغال رو میداد پایین ، بهش میخورد ده ساله باشه …
آشغالها رو تو پشت موتورش گذاشت و گفت : شونزده !
گفتم : این آشغالها رو کجا میبری ؟
گفت :میبرم این پایین میدم بازیافت کنن …
گفتم : چقدر درمیاری ؟
گفت : هرچی بشه خدا رو شکر !
گفتم : با این سنت بهت گیر نمیدن گواهی نامه نداری پشت موتوری ؟
گفت : تا حالا نشده ، موتورش رو روشن کرد و رفت و من هنوز تو کف این دنیام!!
خيلي سخته...
بخواي...
نبودن كسيو باور كني...
كه...
ميتونست باشه اما نخواست....
ﺎ ﺣﺎﻻ ﺩﻟﺖ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﮐﻪ …
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﮑﯽ ﺑﺎﺷﯽ ..
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺩﻟﺖ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﮕﯽ ﺩﻭﺳـــﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ..
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺩﻟﺖ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﻓﺪﺍ ﮐﻨﯽ ..
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﻠﻘﺖ ﮐﺴﯽ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩﯼ؟
ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﮕﻦ ﻋﺸــــــــــﻖ
حس ﻗﺸﻨﮕﯿﻪ ! ﻣﮕﻪ ﻧﻪ؟
دختر : عشقم می خوام یه چیزی بگ�
ولی قول بده که عصبانی نشی .
پسر : باشه ... بگو ...
دختر : داداشم هفته پیش خواهرتو
دیده و خیلی خوشش اومده ...
و میخواد که باهاش حرف بزنه ...
پسر : چیییی؟؟؟؟ غلط کرده .
استخوناشو خورد میکنم ..
دندوناشو می ریزم تو حلقش . اون کی
باشه که به ناموس من نگاه کنه؟؟ !!
به چه حقی می خواد دستشو بگیره؟؟
دختر : میشه دستمو ول کنی؟؟؟ لطفا " ؟؟؟
پسر : چراا؟؟؟
دختر : چون توام الان دست ناموس
داداشمو گرفتی ...
منو فراموش کن و برو مواظب ناموست
باش و به ناموس بقیه کاری نداشته باش
سلامتی پسری که
اوﻧﻘﺪر ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺳﺨﺘﯽ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﻓﻌﻪ ﺍﻭﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻗﻬﺮ ﮐﺮﺩی ،
ﺍس ام اس ﺩﺍﺩ : ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺪﺗﺮﻫﺎﺵ ﺳﺮﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻭﻟﯽ ﻟﺬﺕ ﻧﺎﺯ ﮐﺮﺩﻧﻮ ﺍﺯﺕ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﻡ ، ﺣﺎﺿﺮ ﺷﻮ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﺎﻡ ﺩﻧﺒﺎﻟﺖ …!
آهـای رقیــبه . . .
یـادت باشــد کـــم حوصلـه ســت . . .
ظـاهـــرش جـــدی امـا دلـــی دارد کـ مــهربـانـی اش بـه وسعـت یک اقــیـانــوس است !
بــد قـول نــیـست امـــا کـم مـیاورد و ســر قــولش نــمـی مـاند !
آهـــــــای رقیبه . . .
هــــوایش را داشــته باش
نیم ساعت پیش ،
خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش
سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت
و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد ،
آواز که خواند تازه فهمیدم ،
...
پدرم را با او اشتباهی گرفته ام !
ديدن اينكه يكي جلو روت گريه ميكنه خيلي دردآوره!!! اما دردآورتر اينه كه ندوني چطور آرومش كني!!