+

+ReZaA

@DeViiiL · ۵۵۶ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۳۵ رأی)

R
R71 ۱۲ سال پیش
جوک

دختر فامیلمون پنج سالشه بهش میگم مریم گلی بیا بغلم یه بوس بهم بده
برگشته مگیه مگه تو خودت زن نداری ؟؟ بزار برم به الهام بگم میخواستی بوسم کنی^_^
تازشم من میخوام زن وحید بش�
من : وحید کیه ؟؟
اون : پچه قشنگ مهد کودمونه
من : جااااان ، حالا اونم ترو میخواد ؟؟
اون : دارم روش کار میکن�
من : خرج زندگیرو چکار میکنید ؟؟
مریم : بچه پولداره
د لامصب اینا رو سوار هواپیما کنید,اینا بزرگ بشن خطرناکنااااا

R
R71 ۱۲ سال پیش
جوک

ینی داغونما له له�
یه برنامه بود مال آرایش صورت و ناخن بود رفتم تو قسمت نظراتش یه چندتا پسر نظر گذاشته بودن حالا نظراتشون
اشکان :خوب بود ممنون
علی جیگر : بد نبود
امیر : میتونست بهتر باشه
ینی کار از ابرو برداشتن گذشته میرن رو ناخوناشون طرح میزنن
خــــــدایا منو بکــــش راحتم کن

R
R71 ۱۲ سال پیش
جوک

واسه ماشین پسر خالم میخواستیم بریم ضبط بخری�
من بهش گفتم اگه بتونیم از این ضبطایی که از رو ماشینا میدزدن پیدا کنیم خیلی ارزونتر در میاد.
حالا رفتیم تو مغازه پسر خالم برگشته به فروشنده میگه:
داداش ضبط دزدی تمیز چی داری؟!
هیچی دیگه کلی به یارو توضیح دادم که این طفلی عقب موندست و منظوری نداشته

R
R71 ۱۲ سال پیش
جوک

روزی شخصی مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
از او پرسید که چرا این همه سختی را متحمل می شود؟
مورچه گفت: معشوقه ام به من گفته است اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
شخص گفت: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام دهی.
مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم.
شخص که تحت تاثیر تلاش مورچه قرار گرفته بود او را له کرد و گفت مغز نداری دیگه احمق

R
R71 ۱۲ سال پیش
جوک

شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت
و هرجا می رفت، همراه خودش میبرد.
روزی شیخی او را دید،
به وی فرمود: آن زن کیست ؟
گفت مادرم است.
فرمود: او را شوهر بده.
گفت: پیر است و قادر به حرکت نیست.
پیرزن دو دستش را از زنبیل بیرون آورد
و بر سر پسرش زد
و گفت: آخه نکبت! تو بهتر می فهمی یا شیخ؟

R
R71 ۱۲ سال پیش
جوک

یادمه یکی از پر استرس ترین لحظات دوران ابتدایی
وقتی بود که دیکته تموم میشد و مبصر دفترارو جمع میکرد میذاشت رو میز معلم؛
ما هم هی حواسمون به دفترمون بود ببینیم کی نوبت صحیح کردن دیکته ما میشه
نوبتمون که میشد همش چشممون به خودکار معلم بود ببینیم غلط داریم یا نه …
قلبمونم تند تند میزد