V

Vahab

@My heart broken · ۷۲۵ امتیاز

★★★☆☆ ۲ از ۵ (۳۳۸ رأی)

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم من ازکوچیکی عاشق بچه بودم یه بارکه ۷،۸سالم بودداشتم یه فیلمی میدیدم که یک نوزاد داشت بدجورگریه میکرد وکسی هم نبود ساکتش کنه منم تحت تاثیرقرارگرفتمو رفتم چکش اوردم میخواستم صفحه تلویزیون و بشکنم ولی متاسفانه اعضای خونواده جلومو گرفتن وموفق به نجات دادن نوزاد نشدم….

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

اعتراف ميکنم ...
راهنمايي که بودم به شدت جو گير بودم، همسايگيمون يه خانومه بود که تازه از شوهرش طلاق گرفته بود،
شوهره هم هر روز ميومد و جلو در خونش سر و صدا راه مينداخت، خيلي دلم واسه خانومه ميسوخت.
يه روز که طرف اومده بود عربده کشي، تصميم گرفتم که برم و جلوش در بيام.
رفتم تو کوچه و گفتم آهاي چيکارش داري؟ يارو يه نگاه بهم انداخت و يه پوزخندي زد و به کارش ادمه داد،
منم سه پيچش شدم، وقتي ديد من بيخيالش نميشم گفت اصلا تو چيکارشي؟ منم جوگير، گفتم لعنتي زنمه!!

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم یه بار تو مدرسه دوتا کیک اورده بودیم واسه تولد یکی از دوستامون بعد ناظما اومدن دعوا کردن مارو که چرا کیک اوردین و این حرفا ماهم رفتیم یه برف شادی کاملو رو یکی از کیکا خالی کردیم صبر کردیم تا جذب بشه بعد همون کیکو بردیم دادیم بهشون بخورن.....

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم سال۷۳ که حدودا ۵سالم بود.یه روز که مامان و بابام سرکار بودن.رفتم کنار چراغ نفتی ببینم چطور این وسیله ما رو گرم میکنه.با استفاده از هوش و ذکاوت بالا فهمیدم که آتیش باعث گرم شدنش هس.من هم چون اتاقم بسیار سرد بود تصمیم گرفتم که با استفاده از نبوغ خودم اتاقمو گرم کنم.رفتم ۱کاغذ A4 برداشتم کردم تو چراغ نفتی تا روشن بشه و ببرم تو اتاقمو از گرماش استفاده کنم.کاغذ روشن شد.همین که شروع کردم به حرکت به طرف اتاقم کاغذ از دستم افتاد رو فرش و شروع کرد به سوختن.یادم میاد رفتم تو آشپرخونه و آب آوردم ریختم روش.گفتم الان که مامان بابا بیان کتک میخورم.یادم اومد مادربزرگم که ۱بار دستش سوخت ۱کرم مخصوص مالید به دستش.به هزار بدبختی اون کرم رو پیدا کردم و حسابی همه جا فرش که سوخته بود مالیدم تا زود خوب بشه ولی متاسفانه خوب نشد.کل فرش علاوه بر سوختگی به رنگ سفید دراومد.وقتی بابام اومد خونه به خاطر این کار فوق هوشمندانه بابام کلی بهم خندید و بدون هیچگونه خوردن کتک به آغوش خانواده بازگشتم

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

چند روز پیش ، پیش یکی از دوستان بودم ؛ کتری رو از رو چایی ساز بر داشت که یهو آب جوش ریخت رو پاش ، آقا چشمتون روز بد نبینه فقط داشت می سوخت و داد و جیغ می زد یعنی صداش تا ده تا خونه اونور تر رفته بود ، تنها چیزی که اون لحظه کمکش کرد این بود که با دوستام بهش فهموندیم که الاغ آب رو الان از شیر پر کردی هنوز اصلا نذاشتی جوش بیاد !!!

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

پسر عموم میگه : ساعت ۱۲شب از خواب بلند شدم رفتم سرکوچه یه کارت شارژ هزاری خریدم ؛ موقع برگشتن ته کوچه دو نفر با موتور جلومو گرفتن دیدن نه گوشی موبایل دارم نه پول و نه کیف پول …
اعصابشون خورد شد کارت شارژمو پاره کردن یکی خوابوندن زیر گوشم و رفتن …

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

استاد میخواست مثال بزنه که کار ماشینی سریعتر از کار دستی انجام میشه :
گفت مثلا من تا دیروز ، روزی ۲ تا کفش دستی میدوختم، بعد از ماشینی شدن تونستم روزی ۱۰۰ تا کفش بدوزم !
منم بلند گفتم : دنیا رو میبینید استاد ، تا دیروز کفاش بودید امروز شدید استاد دانشگاه . . .
کلاس رفت رو هوا...
این 3 واحد رو هم حذف کردم...
این ترم 20 واحد برداشته بودم الان 12 واحد دارم....