مامانم که شیشه پاک کن میخرید ، لحظه شماری میکردم تا اون ماده ی داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم . . .
این بلند مدت ترین برنامه ریزی بود که تو بچگی انجام میدادم !
@My heart broken · ۷۲۵ امتیاز
★★★☆☆ ۲ از ۵ (۳۳۸ رأی)
مامانم که شیشه پاک کن میخرید ، لحظه شماری میکردم تا اون ماده ی داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم . . .
این بلند مدت ترین برنامه ریزی بود که تو بچگی انجام میدادم !
اعتراف میکنم من ازکوچیکی عاشق بچه بودم یه بارکه ۷،۸سالم بودداشتم یه فیلمی میدیدم که یک نوزاد داشت بدجورگریه میکرد وکسی هم نبود ساکتش کنه منم تحت تاثیرقرارگرفتمو رفتم چکش اوردم میخواستم صفحه تلویزیون و بشکنم ولی متاسفانه اعضای خونواده جلومو گرفتن وموفق به نجات دادن نوزاد نشدم….
يه سوال ؟!
چرا بعضي ها دوبل برگر با سيب زميني سرخ کرده رو
با “نوشابه رژيمي” ميخورن ؟!
مادرم ساعت 7 صبح بیدارم کرده میگه وهاب خواهرت امروز ساعت چند کلاس داره؟
گفتم من از کجا بدونم آخه چرا از خودش نمیپرسی؟
میگه آخه خواب بود دلم نیومد بیدارش کنم.....
.
قبلا گفته بودم که من سر راهیم.....
اعتراف ميکنم ...
راهنمايي که بودم به شدت جو گير بودم، همسايگيمون يه خانومه بود که تازه از شوهرش طلاق گرفته بود،
شوهره هم هر روز ميومد و جلو در خونش سر و صدا راه مينداخت، خيلي دلم واسه خانومه ميسوخت.
يه روز که طرف اومده بود عربده کشي، تصميم گرفتم که برم و جلوش در بيام.
رفتم تو کوچه و گفتم آهاي چيکارش داري؟ يارو يه نگاه بهم انداخت و يه پوزخندي زد و به کارش ادمه داد،
منم سه پيچش شدم، وقتي ديد من بيخيالش نميشم گفت اصلا تو چيکارشي؟ منم جوگير، گفتم لعنتي زنمه!!
اعتراف می کنم بچه بودم مدام چرخ ماشین ناظم مدرسمون رو پنچر می کردم و براش روی یک کاغذ می نوشت�
"ما ناظم بداخلاق و بی ادب نمی خوایم"
اعتراف میکنم یه بار تو مدرسه دوتا کیک اورده بودیم واسه تولد یکی از دوستامون بعد ناظما اومدن دعوا کردن مارو که چرا کیک اوردین و این حرفا ماهم رفتیم یه برف شادی کاملو رو یکی از کیکا خالی کردیم صبر کردیم تا جذب بشه بعد همون کیکو بردیم دادیم بهشون بخورن.....
یکی از دوستام تعریف میکرد یدفه گوشی موبایلش افتاده بود تو ( گلاب به روتون ) طاق دستشویی بعد یه نابغه ای پیشنهاد داد که زنگ بزن ببین دقیقا کجا افتاده؟ بعد این دوسته منم نابغه تر از اون، زنگ زد! گوشیه رو ویبره بوده کلا فنا شد....
اعتراف میکنم سال۷۳ که حدودا ۵سالم بود.یه روز که مامان و بابام سرکار بودن.رفتم کنار چراغ نفتی ببینم چطور این وسیله ما رو گرم میکنه.با استفاده از هوش و ذکاوت بالا فهمیدم که آتیش باعث گرم شدنش هس.من هم چون اتاقم بسیار سرد بود تصمیم گرفتم که با استفاده از نبوغ خودم اتاقمو گرم کنم.رفتم ۱کاغذ A4 برداشتم کردم تو چراغ نفتی تا روشن بشه و ببرم تو اتاقمو از گرماش استفاده کنم.کاغذ روشن شد.همین که شروع کردم به حرکت به طرف اتاقم کاغذ از دستم افتاد رو فرش و شروع کرد به سوختن.یادم میاد رفتم تو آشپرخونه و آب آوردم ریختم روش.گفتم الان که مامان بابا بیان کتک میخورم.یادم اومد مادربزرگم که ۱بار دستش سوخت ۱کرم مخصوص مالید به دستش.به هزار بدبختی اون کرم رو پیدا کردم و حسابی همه جا فرش که سوخته بود مالیدم تا زود خوب بشه ولی متاسفانه خوب نشد.کل فرش علاوه بر سوختگی به رنگ سفید دراومد.وقتی بابام اومد خونه به خاطر این کار فوق هوشمندانه بابام کلی بهم خندید و بدون هیچگونه خوردن کتک به آغوش خانواده بازگشتم
اعتراف میکنم یه بار رفتم خرید روی یه جنسی نوشته بود بیست تومن از فروشنده پرسیدم آقا این چنده؟ یه نگاه عجیب کرد و گفت بیست و هشت تومن!!!
با کلی چونه زدن خریدم بیست و پنج تومن !!
چند روز پیش ، پیش یکی از دوستان بودم ؛ کتری رو از رو چایی ساز بر داشت که یهو آب جوش ریخت رو پاش ، آقا چشمتون روز بد نبینه فقط داشت می سوخت و داد و جیغ می زد یعنی صداش تا ده تا خونه اونور تر رفته بود ، تنها چیزی که اون لحظه کمکش کرد این بود که با دوستام بهش فهموندیم که الاغ آب رو الان از شیر پر کردی هنوز اصلا نذاشتی جوش بیاد !!!
خیلی گرمه یه پنجره جدید توی ویندوزم باز کردم یکم باد بیاد …
حرف زدن با کسى که منطق حالیش نیست مثه اینه که بخواى رو چرتکه ویندوز نصب کنى !
کار سلمونی یجورایی مثل فوتوشاپه ولی متاسفانه این یکی Undo نداره ! اگه گند زد به موهات دیگه زده …
من اگه گوشیمو خاموش کنم هم قبض دوره موبایلم کم کم ۵۰ تومن میاد ، نمیدونم از کجا میفهمن من سیمکارتمو تو یه گوشی دیگه میذارم ؟!؟!؟!
هدفون تو گوشم بود ، مادرم اومد تو اتاق لباش تکون میخورد ، عینکم رو زدم ببینم چی میگه !
هرجا خشکسالی اومد بگین من ماشینمو ببرم اونجا بشورم ؛ ۱۰۰% بارون میاد …
پسر عموم میگه : ساعت ۱۲شب از خواب بلند شدم رفتم سرکوچه یه کارت شارژ هزاری خریدم ؛ موقع برگشتن ته کوچه دو نفر با موتور جلومو گرفتن دیدن نه گوشی موبایل دارم نه پول و نه کیف پول …
اعصابشون خورد شد کارت شارژمو پاره کردن یکی خوابوندن زیر گوشم و رفتن …
امروز یه سر رفتم محله قدیممون ، همه خونه ها و مغازه ها و آدما رو یه دل سیر نگاه کردم ولی هیچ حس خاصی بهم دست نداد …
آخه ما هنوزم تو همون محله زندگی میکنیم …
استاد میخواست مثال بزنه که کار ماشینی سریعتر از کار دستی انجام میشه :
گفت مثلا من تا دیروز ، روزی ۲ تا کفش دستی میدوختم، بعد از ماشینی شدن تونستم روزی ۱۰۰ تا کفش بدوزم !
منم بلند گفتم : دنیا رو میبینید استاد ، تا دیروز کفاش بودید امروز شدید استاد دانشگاه . . .
کلاس رفت رو هوا...
این 3 واحد رو هم حذف کردم...
این ترم 20 واحد برداشته بودم الان 12 واحد دارم....