مامان بزرگم صدام كرد گفت بيا خورشت ويد داري�
پشمام ريخت
فهميدم داداش عوضيم بهش گفته تو خارج به كدو ميگن ويد
:)))
@سلام خداحافظ · ۲۰۱ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۵۰ رأی)
مامان بزرگم صدام كرد گفت بيا خورشت ويد داري�
پشمام ريخت
فهميدم داداش عوضيم بهش گفته تو خارج به كدو ميگن ويد
:)))
کاش استادا بفهمن
ما امده ایم برای اخذ مدرک نه برای درک مطلب...
#روز_دانشجو
من حتی به پرندهای که رو کلهت میرینه هم حسادت میکنم :(
تو جامجهانی قبلی تو گروه مرگ کاستاریکا خورد به ایتالیا،انگلیس و اروگوئه ولی تیم اول رفت بالا...
اگه به تیمی که طرفدارش هستی واقعا اعتماد داری،
هیچ وقت چن ماه قبل شروع بازی ها اونو بازنده اعلام نمیکنی،تو پیج تیم مقابل واسه اینکه تیمت ببره به حریف التماس نمیکنی بد بازی کنه یا به خودش وخونوادش توهین نمیکنی
میشینی بازی تیمتو تماشا می کنی و با اعتماد بهش برای پیروزیش منتظر میمونی....
اگه هم باخت،بهش افتخارمیکنی چون این تیمی که مثلا طرفدارشی با جون و دل به اینجا رسیده!
#کمی_با_فرهنگ_باشیم
ما معمولیا خودمون واسه خودمون تصمیم نمیگیری�
برامون تصمیم میگیرن و میگن تقدیر بود! :-)
دل به دل عاشق شدم"رِل" را به "دِل" ترجیح داد
کوچه را بر خانه ای از کاه و گِل ترجیح داد
نام خود را در "بیو" ی قابل ویرایشی
بر ضِمان مُهر و امضا در "سِجِل" ترجیح داد
بهم گفته بودن برای یادگیری زبان انگلیسی فیلم خارجی نگاه کن
یه چند ماه کار کردم دیدم جواب نمیده، بعد فهمیدم فیلماش نباید دوبله شده باشه -_-
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
ایز تایپینگ کسی باش ، که ایز تایپینگ تو باشد
زمونه عوض شده دیگه ^_^
حسم مثل ادمیه که تو فرودگاهه ولی منتظره کشتی بیاد!!!
همینقد غریب و مسخره و غیر ممکن :)
ما تورکا یه کانسپتی داریم، به اسم ِ«داریخماخ»؛
یه چیزی بین دلتنگی و بیحوصلگی؛ نه اینه نه اون، هم اینه هم اون.
ایشالله هیچ وقت دچار داریخماخ نشید ^_^
اگه در جواب اين سؤال كه چى الان خوشحالت ميكنه بيشتر از پنج ثانيه مجبور شدى فكركنى، نگران خودت شو!
فقط خداست که میماند:
"ز" مثل زلزله
سلام زلزله
دیشب که آمدی
من ولیلا و حمید را در خواب بردی
نمی دانم دفتر مشقم را از زیر آوار پیدا می کنند یا نه
تو به خانم معلم بگو که تکلیفم را نوشته بودم
راستی بقیه آدم ها هم ، تکلیف شان را انجام داده اند ؟
دیشب حمید هم که قول داده بود کمتر شلوغی کند دیگر ساکت شد
ساکتِ ساکت ، برای همیشه
همه سنگ ها و کلوخ هایی که پدر بنام سقف بر سرمان انباشته بود ،
پیکرهای کوچک مان را در هم کوبید و ...
حمید نگران ترس لیلا از تاریکی بود و می گفت نترس آبجی من هستم
ولی بعد از مدتی ، دیگر نه حمید بود و نه لیلا و نه من
می دانی زلزله ، ما که رفتیم
ولی روح کوچکمان دید که خیلی ها آمدند
هم آنهایی که هیچ گاه در روستایمان ندیده بودیم شان
لودر هم آورند ، با کلی کمپوت شیرین و بسته های غذا
ولی ما دیگه نبودیم ،
اگر هم بودیم که با دهان پر از خاک ... بگذریم
لودر که می دانی چیست
همان ماشینی که در شهر ها برای ساخت خانه
از آن استفاده می کنند
ودر روستا ها ، برای برداشتن آوار از سر مردم
مصاحبه هم کردند که قرار است وام بدهند
و دستور داده اند خیلی خیلی خیلی سریع باشد
همان وامی که به دلیل نبودن ضامن برای پدر
برای دادن نصف آن نیز ، هرگز موافقت نکردند
کاش قبل از آمدن تو ، وام را داده بودند
تا پدر خانه بهتری برایمان بسازد
تا پدر مجبور نباشد هی با گل و سنگ سقف را بپوشاند
وای پدر ، چقدر سنگین کرده بودی ، این آوار را
نمی دانم زلزله
شاید برای دادن وام پدر ، به پادرمیانی تو احتیاج داشتند
می دانی زلزله
با آمدن تو ، روستای ما را شناختند
می گویند کمک به زلزله زدگان ثواب دارد ، درست
ولی مگر کمک به روستاییان برای زندگی بهتر ، ثواب ندارد؟
راستی چرا برخی آدم ها برای بیدار شدن و لرزیدن قلب شان به ۷/۳ ریشتر لرزه احتیاج دارند ؟
می دانی زلزله به چه فکر می کن�
به روستای بعدی ، ثواب بعدی ، درمانگاه بعدی و دستورات بعدی
و به زنده های لودر و همدلی ندیده
به پدرهای روستاهای دیگر که با تنگدستی ،
آوارهای بعدی را تکه ، تکه ، تکه بر سقف خراب خود می چینند
تا روزی مریم و لیلا و حمیدشان را از زیر آن بردارند
دلم برای لیلا و حمید و مریم های روستاهای بعدی می سوزد
می دانی زلزله
ما که رفتی�
ولی خدا کند روزی بنویسند :
" ز" مثل " زندگی"
طرف زنگ زده بهم میگه :
شما برنده یک سکه بهار آزادی، یک دستگاه تلویزیون LED و یک عدد سشوار برقی شدید، چهل هزار تومن واریز کنید تا براتون ارسالش کنی�
بهش میگم آقا از اون جایزه ها به جا چهل تومن ، سشوار رو وردار بقیشو برام بفرست
نمیدونم چرا قطع کرد؟! فک کنم خیلی خوشحال شد رفت به رئیسش بگه ^_^
اﺯ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻭ ﻋﺸﻖ، ﺧﺒﺮ ﮐﺲ ﻧﺪﻫﺪ
ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺧﺒﺮ ﺷﻮﯼ
ﮐﻪ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ...
#شفیعی_کدکنی
Ben derdimi,
Ne dostuma söylerim,
Ne de düşmanima!
Zirâ, dostum üzülür,
Düşmanim sevinir.
Benim derdimi en iyi " RABBİM" bilir.
من دردمو
نه به دوستم میگ�
نه به دشمنم!
چون دوستم ناراحت میشه
و دشمنم خوشحال.
درد منو بهتر از همه، "پروردگارم" میفهمه.
میان ترم حذفی ...
غم انگیز ترین داستان کوتاه دنیا
دانشگاه فقط اونجا که پنج دقیقه زود راه میوفتی یه ساعت زود میرسی
پنج دقیقه دیر راه بیوفتی کل کلاس رفته -_-
شلوار اصل آدیداس خریدم، یکی از پاچه هاش گشاد تره، هی بخودم دلداری میدم ک ایشالله مشکل از پاهامه :(
تعداد شاخا و خاصا از ما معمولیا داره بیشتر میشه همینجوری ادامه پیدا کنه ما معمولیا میشیم خاص
^_^
ميدانی جانم!
صبح ها همين كه
صدایِ سوت کشیدنِ کتری رویِ اجاق را بشنوی،
بویِ نانِ سنگکِ تازه يِ صبحِ زودِ پدر به مشامت برسد،
و صدايِ صبحانه حاضر کردنِ مادر از آشپزخانه بیاید،
يا وقتی عطرِ قرمه سبزی هايِ ظهرِ جمعه اش تويِ خانه ميپيچد و هوش از سَرت ميبرد،
همين كه چشمت ببينتشانُ
گوشَت نفس هايشان را بشنود،
همین که آغوشِ گرمشان را لمس كنیُ
بگویی "چقدر دوستشان داری"
يعنی "صبحت بخير" شده!
جمعه و شنبه اش فرقی نمیکند،
صبح هایِ بودنشان همیشه بخیر می شود ...