A

A1h3m6A5d

@tatu_a1365_6 · ۶۴۹ امتیاز

★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۳۷۶ رأی)

A
A1h3m6A5d ۱۳ سال پیش
پیام

پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال را باز می کند
عرق شرم ...بر پیشانی پدر می نشیند
پسرک این را می داند
دست می برد بطری آب را بر می دارد
... کمی آب در لیوان می ریزد
صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم "
پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...

A
A1h3m6A5d ۱۳ سال پیش
پیام

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ا�
دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو
دردش متفاوت باشد ویرانم می کند
من از دست رفته ام ، شکسته ا�
می فهمی ؟
به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛
اما اشک نمی ریز�
پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند