همه ی اخم و بی حوصلگی مامانمو وقتی خسته از مدرسه بر میگرده خونه به یه "دوستت دارم" پسر غریبه نمیفروشم :)
بچه بازی نیس که.
@ramin1368 · ۲۳۵ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۱۸۱ رأی)
همه ی اخم و بی حوصلگی مامانمو وقتی خسته از مدرسه بر میگرده خونه به یه "دوستت دارم" پسر غریبه نمیفروشم :)
بچه بازی نیس که.
غم و غصه زیاد است دیگر....
.
.
.
.
.
گاهی دلش میخواهد بکوبد بر دهان دختری که برای پدرش دلتنگ است.
"پدر"....
هنوز نتوانستم مترادفی برایش پیدا کنم
هر چیزی زیادش دلو میزنه..
زیاد دارم بهت فکر میکنم "بابا"...
شاید نمیخوام یا نمیتونم باور کنم که دیگه پیشم بر نمیگردی.
بدرود "پدرم"!
تو یکبار مردی و من
هزار بار می میرم اکنون بخند
به سنگینی "من" و سبکبالی "خود".
و به حماقت شگرفی که "زندگی" اش می نامند.
بی قرارم امشب "پدرم"...
جز تو دلم آغوشت را می خواهد تا در آن آرام و رام گوش کنم به صدای قلبت و زندگی کنم در هوای نفس هایت...
چشمان درشت تخته سیاه بدون پلک زدن ،"من" و همشاگردی هایم رازیرنظرداشت...
معلم قصه گو،برقانون سیاه تخته نوشت:
"بابا" نان داد،"بابا" نان دارد،ان " مرد" امد،ان "مرد" زیرباران امد...
کسی ازپشت نیمکت بر آشفت و گفت :
خانم اجازه! چرا" دروغ" می گویید؟
معلم اواری از یخ بر وجودش قندیل شد و با کمی مکث،گفت:دروغ چرا؟
گفت :" پدرم" نان نداد،" پدرم" نان ندارد،" پدرم" رفت ،هرگزنیامد.
پدرم زیرباران رفت ودیگرنیامد.
سکوتی خشن برشهرک سردکلاس فائق شد....
معلم، تن لخت تخته را ازدروغ پاک کردو بازغالی که درجیبش داشت نوشت:
" بابا" نان نداد،"بابا" نیامد،"بابا" زیرباران رفت و "هرگز" نیامد_______
بعد رفتنت "پدر" ، هستی من سر جاده های بی کسی سر سپرد...
عطرها قاتلانِ بی صدا هستند
باور کنید!!!
هیچ وقت بوی عطر "بابام" از سرم نمیپره هیچ وقت.
موهاش دریا بود ...
دنیامو زیبا کرد ...
فهمید دیوونه ام ...
مـوهــــاشـو "کــــوتــــــــاه" کـرد....
باید تا آخر پاییز عاشقت شوم...... مادرم فراموش کرده است
یا شاید دیگر کاموا نداشت..
تا برای بافتنی هایش جیب ببافد ....."زمستان" ، دستانم را سرد میکند.
بدرود "پدرم" ، امّا تو خواهی بود با من ...
تو خواهی گشت ...
درون قطرات خون در میان رگهای من …
بزرگترین پارادوکس دنیاست.
پر رنگ کردن نام "پدرت" بر روی سنگ قبر، با گواش سیاه.
دفترکتاب هریچی کثیف تر و چرک تر، دانش آموز خرخون تر |:
دقت کردین : ﺍﻭﻧﺎﯾــی ﮐـه ﺗﻮ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺍﻭﻝ ﺍﺯﺷﻮن ﺑدﺕ ﻣﯿآد
ﯾـه ﺭﻭﺯی، ﺑﻬﺘﺮﯾـن دﻭﺳﺘﺖ ﻣﯿﺸن؟؟!!
دلتنگ�
براي کسي که مدتهاست
بي آن که باشد
هر لـــحظه
زندگي اش کرده ام .....!
"پـــدرم"
لا به لای ملحفه ها و لباس ها دنبال یک "نفس" بوی توأم..
مگر چند سال است رفته ای "پدرم" ؟؟؟
همه ی زندگی بوی "خاک" میدهد!!!
چشمانم را،
"همیشه" میبندم تا تو را در کنارم ببینم.
در خیال با تو سخن میگویم.
تا "تنهایی" را حس نکنم.
در ذهن تورا می یابم.
تا بدانم که در کنار "منی"
میترسم چشمانم را باز کنم..
نکند تو نباشی ای خــــــدا :))
بعضیا حوصلشون سر میره... نکبتا خیال میکنن دلتنگ شدن |:
"پدر" بویِ مَرد می آید از چروکِ پیراهنت ....
دَر این همهمه یِ نامَردی... :(