زندگی باور آرزوهاست
من که آرزوی به تو رسیدن را باور دارم
@علی صنعت · ۱۲۰ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۴۰ رأی)
زندگی باور آرزوهاست
من که آرزوی به تو رسیدن را باور دارم
هر شب مرا با خود میبری
میبری به جایی که تاریک است و روشنایی آن تویی
هرشب مرا به اوج میبری
میرسیم به جایی که نگاهت همیشه آنجا بود
ما یکی شده ایم با ه�
همیشگی شده عشقمان، بگو از احساست برای من…
همیشه میگویم تو تا ابد برایم یکی هستی ،
یکی که عاشقانه دوستش دارم ، یکی که برایم یک دنیاست….
دنیای زیبایی که درون آن�
ببین یک دیوانه دائم نگاهش به چشمان توست ، من همانم!
ببین که حالم ، حال همیشگی نیست
اینجا ، همینجایی که هستی باش، که قلبم بدون تو زنده نیست
ما عاشقانه مانده ایم برای هم ، من برای تو هستم و تو برای من ،
تمام نگاهت را هدیه کن به چشمان عاشق من…
هر زمان فکر بی تو بودن میکنم نفسم میگیرد،
اگر نباشی قلبم بی صدا میمیرد،مثل حالا باش ،
مثل حالا عاشقانه دوستم داشته باش
گفته بودم که با تو نفس میگیر�
گفته بودم با تو در این زندگی تنها رنگ عشق را میبینم ،
رنگی به زیبایی چشمانت
اگر دست خودم بود دنیا را فدا میکردم برای همیشه داشتنت
تو را با هیچکس عوض نمیکنم ، عشقت را همیشه
در قلبم میفشارم و به داشتنت افتخار میکن�
تو را که دارم دیگر تنهایی را در کنارم احساس نمیکنم ،
غم به سراغم نمی آید و دیگر به جرم شکستن اعتراف نمیکنم!
ما یکی شده ایم با هم ، گرمای زندگی با تو بیشتر میشود
و اینجاست که دیوانه میشود از عشقت دل عاشق من
یادمان باشد که تا هستیم به یاد هم باشیم که موقع رفتن فریاد ها صدایی ندارند
اگه ما آدما برای خدا حکم پشه رو داشتیم که قرار بود بعد از هر بار نیش زدن یکی بزنه تو سرمون میدونی در روز چند بار له میشدیم
دیدی یه وقتایی تو زندگیت میرسی به دوراهی
میخوای به حرف هیچ کس و هیچ تابلویی گوش نکنی
دوست داری پا بزاری تو همون راهی که خودت میخوای بری
جاده خاکی پز ار دست انداز
ولی عاشقی فقط میخوای بری
دوستت دارم هیچ وقت به ته این جاده نرسی�
جاده تو منو تحمل کن که پا میذازم روت
منم خاکی ها و دست انداز های تورو
دل نگرانی هایم را میبینی دیگر همه اش از آن توست
آخر چه کنم با این دل
عاشقش کردی
حالا هم دل نگران
<p>
چقدر سخته بخوای یه دیوار فرو ریخته رو بسازی و باز بهش تکیه کنی
دیوار از ترس دوباره ریختن قامتی خمیده داره
و تو چه بی صبرانه تلاش میکنی برای بازسازی
و چقدر سخته زیر آوار همون دیواری له بشی که خودت ساختی</p>
<p>
چقدر جالب است
همه چیز تنگش آدم را می آزارد
لباس تنگ ، کفش تنگ ، گلوی تنگ و دل تنگ
دلم برایت خیلی تنگ شده</p>
<p>
کاش میشد عاشقی را فریاد زد
بغضم که هیچ دلم هم ترکید</p>
همه وقتی به بن بست میرسن فکر میکنن راه درست دور زدنه تا حالا یکی امتحان کرده ببین پشت اون دیوار بن بست کی یا چی منتظرت بوده
چرا خدا تورو رسونده به این بن بست
برای اولین بار وقتی خوردم به دیوار بن بست اون طرف دیوار رو نگاه کردم
تورو دیدم که تو هم مثل من از اون طرف به بن بست خوردی و چه زندگی زیبا آغاز شد در انتهای هر دو بن بست
<p>
بهش گفتم دوستم داری
گفت خیلی خیلی زیاد
گفتم عاشقمی
گفت خیلی خیلی زیاد
گفتم تنهام نمیذاری گفت اصلاً عمراً
میدونی حالا بعد از گذشت زمان چی خوشحالم میکنه
اینکه با جنس ظریف زنونه اش مردونه رو همه حرفاش موند
ازهمینجادستشو میبوسم و میگم عاشقتم زندگیم</p>
<p>
صدای تو ، نگاه تو ، مهربونی های تو ، همین جمله دوستت دارم های تو ، دست های تو ، همین قلبت که پیشمه ، آغوش گرم تو
همه اینا رو دارم ولی میدونی چی کم دار�
یه ساعت میخوام که فقط یه لحظه یک ثاینه برای همه عمر
رو ثاینه های کنار تو بودن توقف کنه</p>
<p>
دیدی بعضی روزا همه دنیا که بهت لبخند بزنن بازهم بی حوصله ای
دیدی بعضی روزا همه احساس یه جورایی خوابه
دیدی دنبال یه چیزی هستی و خودت نمیدونی چی
دیدی فقط یه چیزی آرومت میکنه
آره همون چیزی که تو نفهمیدی و عشقت با یه نگاه کردن به تو فهمید
بعد آروم دستت و میگیره میگه نگرانی چی هستی
همین که این جمله رو میشنوی آروم آروم آروم میشی</p>
<p>
ما که همه غصه مان عاشقی است پس چه شده سایه ای از عشق در این سایه نیست</p>
<p>
کیست در این سایه کجا میرود
وقت که نگذشته کجا میدود
راه که این سوست به آن سوست چرا
سکه این روست به آن رو چرا
ما به خطائیم یا او خطاست
ما به غلط یا او نارواست</p>
<p>
نابینایان چه میدانند عشق در یک نگاه چیست ناشنوایان چه میدانند وقتی میشنوی معشوقه ات میگوید دوستت دارد چه حسی داری لال ها چه میدانند وقتی میخواهی بگویی عاشقت هستم چقدر سخت است و من چقدر احساس فلجی را دارم که نمیتواند پا به پای تو راه برود</p>
<p>
همه میگویند چشم را که بستی سخت است راه رفتن و یافتن راه ولی من چه ماهرانه وقتی چشمانم را میبندم مسیر رسیدن به تو را میابم و طی میکنم</p>
<p>
درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم.
هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.
پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم.</p>
<p>
دیروز تو خیابون خواستم دوستم رو صدا کن�
به شوخی صداش کردم دکـــــــــتر
همه برگشتن نگاه کردن
اون موقع فهمیدم که 80 درصد مردم این کشور اگه چیزی تو اعتماد به نفس از من حقیر زیادتر نداشته باشن چیزی کمتر هم ندارن</p>
<p>
یه دوستی داشتم که اصلا" اهل این سوسول‌بازیا و تقلب و این حرفا نبود. یه روز قبل از امتحان یه چاقو میزاشت جیبش میرفت دم خونه‌ی استاد
ما شالله الان مهندس قابلی هم شده...</p>