<p>
شب قدر
شبی است که در عرصه آن انسان، ره صد ساله را یک شبه طی می کند . . .</p>
@Mahdi6001 · ۵۷ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
<p>
شب قدر
شبی است که در عرصه آن انسان، ره صد ساله را یک شبه طی می کند . . .</p>
<p>
رسول خدا (ص)
هرکه شب قدر را زنده بدارد تا سال دیگر عذاب از او دور می گردد . . .</p>
<p>
فکــر می کــرد�
در قلب تــ ـــو
محکومم به حبــس ابد !!
به یکبــاره جــا خــوردم …
وقـــتی
زندان بان برســـرم فریاد زد:
هــی..
تــو
آزادی!
.
و صـــدای گامهای غریبه ای که به سلـــول من می آمـــد.</p>
<p>
گفتم دوستت دار�
نگاهی به من کرد و گفت : چندتا ؟
دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهای دستمو نشونش داد�
اما اون به کف دستام نگاه می کرد که خالی بود…</p>
<p>
می خواهی بروی ؟!
پس بی بهانه برو !
بیدار نکن خاطره های خواب آلوده را …
محبت ساختگیـت، عشق دروغینت و چشمان پر فریبت،
روزی گرفتارت خواهند ساخت …
فقط بیا در خزان خواسته هایم کمی قدم بزن
دلم برای راه رفتنت تنگ شده است…!</p>
<p>
به “من” چه که بعد از “تو” “او” می آید ؟؟؟
مشکل از قواعد دستوریست !!!</p>
<p>
انسانها ناگهان شکسته و پیر نمی شوند
این ماییم که دیر به دیر نگاهشان می کنیم…
</p>
<p>
سراغم راازکلاغ بام خانه ات نگیرزیرا حقیقت بودنم رابه تکه پنیری میفروشد</p>
<p>
ﺍگهﺍﺯ ﺑﭽﮕﯽ بجاﯼ ﺳﯿﮕﺎﺭﺑﻬﻤﻮﻥ ﻣﯽﮔﻔﺘﻦ”ﻣﺴﻮﺍﮎ”ﺿﺮﺭﺩﺍﺭﻩ، ﺍﻻﻥﻫﯿﭽﮑﺲ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﺩﺭﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ…!!!
همه دور هم جمع میشدیم یواشکی مسواک میزدیم…</p>
<p>
عشق یعنی : به سادگی دست کسی را می گیری و به سختی هرگز رهایش نمی کنی !</p>
<p>
پایان حکایت من شنیدن دارد من عاشق او بودم او عاشق او.........</p>
<p>
ﺁﺩﻣــﯿﺰﺍﺩ ﺩﺭ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﻫﺎﯾﺶ ﺑﯽ ﻣﻼﺣﻈﻪ ﺍﺳﺖ … !
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺎ ﻣﻨﻄﻖ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﺪ ؛ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﯽ ﻣﯿﺸﻮﺩ …
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳﺶ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ،ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﺶ ﻟﻮ ﻣﯿﺮﻭﺩ …
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﺶ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮑﻨﺪ ؛ ﺣﺴﺮﺗﺶ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻮﺩ …
ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺴﺮﺗﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯿﮑﻨﺪ ؛ ﻣﻨﻄﻖ ﻣﯿﺘﺮﺍﺷﺪ …
ﻭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﮔﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺭﻭﺍﺑﻄﺶ</p>
<p>
خداوندا
تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
مبادا جا بمانم از قصار محبت هایت
خداوندا
مرا مگذار تنها حتی لحظه ای</p>
<p>
چقدر لباس سیاه به تو مى آید …
اگر میدانستم زودتر میمردم …</p>
<p>
آنقدر غرق در بزرگ شدن بودم که،
یادم رفت
پدر و مادرم در حال پیر شدن هستند…</p>
<p>
یاد گرفتم….دستانم این بار که یخ کرد….دیگر دستانت را نگیرم…چرا که آستین هایم از تو با ارزشتر و ماندنى ترند!!!</p>
<p>
ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﻲ ﺳﺮﺩ ﻛﻼﻍ ﻏﺬﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺟﻮﺟﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﺳﻴﺮ ﻛﻨﻪ؛ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺪﻥ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻭ ﻣﻴﺪﺍﺩ ﺑﻪ ﺟﻮﺟﻪ ﻫﺎﺵ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩﻧﺪ.ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻭ ﻛﻼﻍ ﻣﺮﺩ!ﺍﻣﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺵ ﻛﻪ ﻧﺠﺎﺕ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺁﺧﻰ ﺧﻮﺏ ﺷﺪ ﻣﺮﺩ ،ﺭﺍﺣﺖ
ﺷﺪﻳﻢ ﺍﺯﺍﻳﻦ ﻏﺬﺍﻯ ﺗﻜﺮﺍﺭﻯ! ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺗﻠﺦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻣﺎ…</p>
<p>
به سلامتی اونایی که خودشون سنی ندارن‎ ‎ولی روزگار دلشونو پیر کرده . . .</p>
<p>
بزرگترین اشتباهم این بود که التماست کردم بمانى…
نمى ارزیدى !!! دیر فهمیدم..!</p>
<p>
باید به بعضی ها گفت: “ناراحت چی هستی؟ دنیا که به آخر نرسیده…!!!”
من نشد ؛ یکی دیگه! تو که عادت داری . . ..</p>