امان از خنده های این روزها..........
خنده هایی که وسطش بی اراده بغضم میگیرد.........
@afftab · ۸۲ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)
امان از خنده های این روزها..........
خنده هایی که وسطش بی اراده بغضم میگیرد.........
عاقا اعتراف میکنم بچه که بودم بابام از سر کار اومده ماملنم خونه نبود رفتم چای درست کنم شیر آب گرم رو باز کردم تو فلاسک چای و چای خشک هم ریختم توش بردم برا بابا�
بابام هم ذوق زده شده بود.بیپاره هرچی چایی میریخت بی رنگ بود.......بقیش و خودتون حدس بزنید
عاقا تو خونه شمام اینجوریه که تا مهمون پاشو گذاشت بیرون حمله به میوه؟؟
یا فط تو خونه ما اینجوریه؟
بیا با هم بشماریم!
سپیدی موهای تو بیشتر است
یا سیاهی روزگار من؟
آرامبر گونه هایم میلغزد،تاوان بی فکری های دیروزم،کاش بیهوده نمیتاختم!
عاقا یه عکس جدید گرفته بودم گذاشتم برا صفحه فیسبوکم بچه خواهرم که 3 سالشه میگه خاله اینو گذاشتی شوهر گیرت بیاد؟!
فک و فامیله من دارم آیا؟؟داریم؟؟
یکبار وقتی بچه بودم از مدرسه که برگشتم هرچی در زدم کسی جواب نداد از زیر در نگاه کردم ببینم کسی خونه هست یا نه که ابجیم که2سال ازم کوچیکتره از زیر در دستشو فرو کرد تو چشمم